
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 8 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
جمهوری خلق چین
جمهوری خلق چین، که معمولاً و به طور خلاصه چین خوانده میشود، کشوری است در شرق آسیا. پایتخت آن پکن (یا بیجینگ) است. این کشور پرجمعیتترین کشور جهان است.نام چین از نام خاندانی به همین نام گرفته شدهاست که همزمان با اشکانیان بر چین فرمان میراندند.این نام از راه زبان پارسی به دیگر زبانها راه یافت.
تاریخ
چین تاریخ کهنی دارد.گاهی به گونه یکپارچه و گاهی به مانند چند کشور جدا از هم بودهاست.همواره همسایگان به این سرزمین میتاختهاند و از آن دسته مغول بودند که در روزگار چنگیز خان بر چین چنگ انداختند.
سون یات سن "پدر چین مدرن" سیاستمدار و رهبرانقلابی چین در براندازى سلسله امپراتوری منچو در انقلاب سال ۱۹۱۱ بود. در اوایل سال ۱۹۱۱ نیروهای انقلابی به رهبری سون یات سن بر امپراتوری منچو پیروز شدند.
رژیم چین پس از انقلاب مردمی از پادشاهی به جمهوری بازساخته شد. وقتى جمهورى چین در سال ۱۹۱۲ تأسیس شد سون یات سن اولین رئیس جمهور چین در سال ۱۹۱۲ بود. او بعداً هم حزب ملى چین کومین تانگ را تأسیس کرد و تا سال ۱۹۲۱ رهبر این حزب بود. سون یات سن در سال ۱۹۲۱ در گذشت.
حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۱ میلادی تأسیس شد. از سال ۱۹۲۱ مبارزات سخت مردم چین را رهبری میکرد و در نتیجه جمهوری خلق چین را در سال ۱۹۴۹ تأسیس نمود. آنگاه ژاپنیها بر این سرزمین تاختند. با پایان جنگ جهانی دوم تازش ژاپنیها ایستانده شد ولی جنگ داخلی میان هواداران ژنرال چیانگ کای شک و مائو تسه تونگ بالا گرفت که سرانجام به پیروزی هواداران حزب کمونیست چین انجامید و از آن پس چین به گونهٔ کمونیستی تا به امروز گردانده میشود و هواداران چیان کایچک نیز که ملیها بودند به جزیره تایوان گریختند و تا به امروز به ایستادگی دربرابر فشار جمهوری خلق چین ادامه دادهاند.
از سال ۱۹۵۶، حزب کمونیست چین به دلیل فقدان تجربه کافی در جریان رهبری اقتصادی و نوسازی چین اشتباهاتی مرتکب شد. به تبع آن مبارزه قدرت (انقلاب فرهنگی چین) در سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ در حزب کمونیست چین شروع شد. که اشتباهی استراتژیک محسوب میشود. چهرههای میانه رو حزب اخراج شدند. پس از پایان انقلاب فرهنگی چین در اکتبر سال ۱۹۷۶، چین به دوره نوین توسعه تاریخی وارد شد.
از آغاز سال ۱۹۷۹ " حزب کمونیست چین سیاستهای اصلاحات و درهای باز را که تنگ شیائوپنگ مطرح کرد به اجرا گذارد. پس از اجرای سیاستهای اصلاحات و درهای باز به این طرف، توسعه اقتصاد ملی و اجتماعی چین به دستآوردههای چشمگیری نائل آمدهاست. چهره کشور دستخوش تغییرات تکان دهنده شد. این دوران از لحاظ وضعیت بهرین زمان پس از تأسیس جمهوری خلق و بهترین دوره برای مردم به لحاظ تامین منافع آنان به شمار میرود.
سیاست
جمهوری خلق چین یک کشور سوسیالیستی است. نظام سوسیالیسم نظام اصلی جمهوری خلق چین است.
چین از سال 1996 عضو پیمان امنیتی سازمان همکاری شانگهای می باشد. سازمان همکاری شانگهای از دل رقابت قدرتهای بزرگ برسر منطقه ژئوپلیتیک آسیای میانه ظهور کرد.
قانون اساسی
2
پس از تأسیس جمهوری خلق چین در اول اکتبر سال ۱۹۴۹، چهار قانون اساسی در سالهای ۱۹۵۴، ۱۹۷۵، ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ جداگانه در جمهوری خلق چین تنظیم و صادر شد.
چهارمین قانون اساسی جمهوری خلق چین یعنی قانون اساسی فعلی در چهارم دسامبر سال ۱۹۸۲ در مجلس ملی نمایندگان خلق چین به تصویب رسیده و صادر شد. این قانون ضمن ادامه وتوسعه اصول اساسی قانون اساسی سال ۱۹۵۴، با توجه به جمع بندی تجربیات توسعه سوسیالیستی چین و جلب تجربیات بین المللی در این زمینه، یک قانون اصلی دارای ویژگیهای چین و منطبق با نیازساختار مدرنیزاسیون سوسیالیستی چین محسوب میشود. در این قانون به طور مشخص نظامهای سیاسی و اقتصادی جمهوری خلق چین، حقوق و وظایف اتباع تأسیس ارگانهای دولتی و چهارچوب ماموریت و وظایف اصلی کشور در آینده قید شدهاست. ویژگیهای اساسی این قانون قید نظام و وظایف اصلی چین، تشخیص چهاراصل اساسی و رهنمود اساسی اصلاحات ودرهای باز است. در این قانون قید شدهاست که مردم تمام ملتهای و سازمانهای سراسر کشور باید طبق قانون اساسی فعالت کرده وهیچ سازمان یا شخصی حق تخطی و نقض قانون اساسی و قوانین دیگر را ندارد.
این قانون به پنج بخش مقدمه، برنامه اساسی، حقوق و وظایف اساسی اتباع، ارگانهای دولتی، پرچم ملی، نشانه ملی و پایتخت تقسیم شده و شامل ۴ فصل و ۱۳۸ مادهاست. چین پس ازصدور این قانون چهار بار در آن تجدید نظر کردهاست.
نظام مجلس ملی نمایندگان خلق
نظام مجلس ملی نمایندگان خلق نظام اصلی سیاسی چین بوده و شکل سازمانی قدرت سیاسی دیکتاتوری دموکراتیک چین و نظام دولتی چین به شمار میرود. مجلس ملی نمایندگان خلق چین متفاوت با پارلمان نظام تفکیک و توازن سه قو است. مجلس ملی نمایندگان خلق چین براساس قانون اساسی به عنوان عالیترین مرجع قدرت کشور تعیین شدهاست. هر تبعه چینی از ۱۸ سالگی حق انتخاب و منتخب شدن به عنوان نماینده مجلس ملی را دارد. در چین، در مجالس سطوح مختلف مردم درمیان نمایندگان، نمایندگان مجلس در سطوح شهرستانها و روستاها با انتخابات مستقیم برگیزده میشوند و نمایندگان سطوح بالاتر از طریق انتخابات غیر مستقم انتخاب میگردد. مجلس ملی نمایندگان خلق سراسری مرکب از نمایندگان منتخب استانها، مناطق خودمختار، شهرهای تابع مرکز و ارتش است. دوره ماموریت مجلس ملی سطوح مختلف ۵ سال است و سالانه یک اجلاس عمومی برگزار میشود.
در اجلاس سالانه مجلس ملی نمایندگاه خلق چین، نمایندگان ضمن استماع گزارش کار دولتی و گزارشهای مهم دیگر، به بررسی و رسیدگی آنها پرداخته و قطعنامههای مربوط را به تصویب میرسانند. در زمانی که کنفرانس تشکیل جلسه نمیدهد کمیسیون دائمی مجلس ملی نمایندگان خلق، ارگان دائمی مجلس ملی نمایندگان سطوح مختلف اختیارات محوله از سوی مجلس ملی را اجرا میکند. برای نمونه قدرت کمیسیون دائمی مجلس ملی عبارت است از تشریح قانون اساسی، نظارت بر اجرای قانون اساسی، تنظیم و اصلاح قوانین به غیر از قوانین تنظیم شده توسط اجلاس عمومی مجلس ملی و مسئولیت پذیری در برابر مجلس ملی و تسلیم گزارش کار به مجلس ملی و غیره. قدرت اساسی مجلس ملی شامل حق قانونگذاری، حق نظارت، حق تصمیم گیری در باره امور بزرگ و نصب و غزل پرسنل است. در چین تنظیم برنامههای توسعه اقتصاد ملی و اجتماعی راهبرد مهمی برای مساعدت به پیشرفت اجتماعی چین محسوب میشود. ولی این برنامهها تنها در صورت تصویب در مجلس ملی نمایندگان خلق سراسری اعتبار حقوقی میگیرد. در قانون چین قید شدهاست که رهبران عمده چین از جمله رییس جمهورو رییس کمیته دائمی مجلس ملی باید به مجلس ملی نمایندگان خلق معرفی و از طریق انتخاب برگزیده شوند. نخست وزیر شورای دولتی و وزیران وزارتهای مخلتف نیز باید به مجلس ملی نمایندگان خلق معرفی و سپس منصوب شوند. مجلس ملی نمایندگاه خلق سراسر
4
ی نیز میتواند از طریق تشریفات طرح پیشنهادی عزل رهبران منتخب وتعیین شده از جمله رییس کمیته دائمی مجلس ملی نمایندگان سراسری، رییس جمهور و نخست وزیر را عنوان کرد.
نظام همکاری چند حزبی و مشورت سیاسی
نظام همکاری چند حزبی و مشورت سیاسی به رهبری حزب کمونیست چین نظام سیاسی اصلی چین محسوب میشود. چین کشوری دارای چند حزبی است. بغیر از حزب کمونیست یعنی ۸ حزب دموکراتیک در این کشور وجود دارد که قبل از ایجاد جمهوری خلق چین به وجود آمده و در زمینه سیاسی طرفدار رهبری حزب کمونیست است و این انتخاب تاریخی را آنان در جریان همکاری طولانی و مبارزات مشترک به اتفاق حزب کمونیست چین انجام کردهاند. حزب کمونیست چین و دیگر احزاب دموکراتیک باید طبق قانون اساسی فعالیت کنند. احزاب دموکراتیک از لحاظ سازماندهی مستقل بوده واز آزادی سیاسی، استقلال تشکیلاتی برابری حقوقی در چهارچوب مقررات در قانون اساسی بهرمند هستند. رهنمود اساسی همکاری حزب کمونیست چین با احزاب دموکراتیک دیگر " همزیستی دراز مدت، نظارت متقابل، نشان صداقت و شفافیت متقابل و مشارکت در افتخارات و مشکلات یکدیگر است.
احزاب و گروههای دموکراتیک چین ا حزاب اپوزاسیون ویا حزب مخالف نیست، بلکه احزابی هستند که در امور سیاسی و دولتی مشارکت دارد. مضامین اساسی مشارکت احزاب و گروههای دموکراتیک درامور سیاسی و دولتی عبارت است از مشارکت در مشورتهای مرتبط با راهنمودهای مهم کشور و نامزدهای رهبری کشور، شرکت در مدیریت امور کشور و اجرای رهنمودهای ،سیاستها، قوانین و مقرارت کشور .
اقتصاد
کلانشهر شانگهایبانک جهانی، وضعیت اقتصادی چین را مطلوب و محیط اقتصاد کلان این کشور را با ثبات توصیف کردهاست. دولت چین در گزارشی اعلام کرده که حجم اقتصاد چین در سال ۲۰۰۴ معادل ۱۶٫۸ در صد بیش از رقمی بودهاست که در بدو امر محاسبه شده بود. حجم اقتصاد چین معادل ۲۸۳ میلیارد دلار بیشتر از مقداری است که آمار قبلی نشان داده بود.
حجم اقتصاد چین از ایتالیا بیشتر بوده و بلافاصله پس از بریتانیا و فرانسه یعنی درمقام ششم در جهان قرار میگیرد. چنانچه رشد کنونی اقتصادی چین همچنان ادامه یابد، چین تا پایان سال ممکن است عنوان چهارمین اقتصاد بزرگ جهان را کسب کند و در این صورت، باید خود را برای مقابله با پی آمدهای سیاسی و اقتصادی این موضوع آماده کند.
چین از نظر اقتصادی، همچنین در حال رسیدن به ژاپن یعنی بزرگترین اقتصاد آسیاست. این امر موجب نگرانیهای عمده سیاسی خواهد شد زیرا این کشور بصورت نیروی بمراتب قوی تری در منطقه درخواهد آمد. بانک جهانی آمار جدید را یک پیشرفت عمده توصیف کردهاست.
با وجود افزایش میزان تولید ناخالص داخلی، نرخ سرانه تولید اقتصادی هنوز بسیار پایین است و برای اینکه چین به سطح کشورهای توسعه یافته برسد هنوز راه زیادی را باید طی کند.
رشد اقتصادی چین
مقامات صندوق بین المللی پول IMF، با اشاره به رشد مناسب دو کشور هند و چین پیش بینیهای خود را در مورد رشد اقتصادی آسیا افزایش دادند. در گزارشIMF عنوان شد: رشد اقتصادی مناسب دو کشور هند و چین باعث تعدیل تأثیرات گرانی نفت در منطقه آسیا شدهاست.
در گزارش این سازمان، رشد اقتصادی منطقه آسیا به استثنای ژاپن حدوداً ۷/۳ درصد عنوان شد، این در حالی است که پیش از این در ماه آوریل ۲۰۰۵ رشد ۷ درصدی پیش بینی شده بود. در ا
5
ین گزارش رشد اقتصادی دو کشور چین و هند در سال جاری به ترتیب ۹ و ۷/۱ درصد عنوان شد که پیش از این میزان رشد اقتصادی این دو کشور در سال جاری ۸/۵ و ۶/۷ درصد پیش بینی شده بود.
قطار مغتاطیسی شانگهایدر پایان مقامات صندوق بین المللی پول، رشد اقتصادی آسیا را در سال آینده ۶/۹ درصد و رشد اقتصادی دو کشور چین و هند را به ترتیب ۸/۲ و ۶/۳ درصد اعلام کردند.
در گزارش این سازمان گرانی نفت به عنوان اصلیترین تهدید بر رشد اقتصادی جهان در سال جاری و آینده عنوان شد. در حال حاضر، قیمت نفت در بازارهای جهانی حدوداً ۵۰ درصد بیشتر از قیمتهای سال ۲۰۰۴ است. اقدامات اخیر اوپک در افزایش تولیدات باعث تعدیل قیمت نفت و تثبیت بازار این محصول در سطح جهان میشود.
تاریخ مناسبات بین چین و هند
در قاره آسیا یک بازی ۴ نفره بین چین،هند، ژاپن و ایالات متحده در جریان است.[نیاز به ذکر منبع] هند چند ماه قبل با رهبران چین برای رفع اختلافات مرزی وارد مذاکره شده بود. چین قصد دارد اتحاد ژاپن و آمریکا را دور زند و با دنبال کردن سیاست «دیپلماسی نامتقارن» جایگاه نوینی در عرصه جهانی برای خود به دست آورد.[نیاز به ذکر منبع] پرفسور یانگ بایون، کارشناس مرکز تحقیقات آسیا و اقیانوس آرام در دانشگاه بیدا در پکن میگوید: «ما با هند نقاط مشترک بسیاری داریم، از جمله تمدنی درخشان، دوران تحقیر استعماری و جمعیت بالا» او با ارائه این فهرست میخواهد نشان دهد که بین این دو غول آسیایی تجانس بیش از تفاوت است.[نیاز به ذکر منبع]
بازگشایی گذرگاههای مرزی پس از تقریبا ۵۰ سال در سال ۲۰۰۶ نشانگر قدمی بزرگ به جلو در روابط بین چین و هند است. گذرگاه مرزی «ناتو لاً که در ارتفاع ۴۰۰۰ متری از سطح دریا واقع شدهاست، زمانی یکی از راههای ارتباطی معروف »جاده ابریشم« بودهاست. مراسم افتتاح این گذرگاه در مرز بین دو کشور در ایالت شمالی »سیکم« هند و منطقه »تبت چین« برگزار شد. بازگشایی گذرگاه مرزی »ناتو لاً بین چین و هند چند روز پس از شروع رسمی فعالیت خط راه آهن شرق چین به تبت، صورت میگیرد. کشور چین وهند روابط دوستانه ای دارند .
دو کشور با بالاترین جمعیت در سطح جهان
۱،۲ میلیارد در هند و ۱،۳ میلیارد در چین سعی دارند رشتههای مشترک تاریخی خود را به هم باز پیوند دهند. در قرن هیجدهم این دو کشور به تنهایی نزدیک به نیمی از تولید جهانی را به خود اختصاص میدادند (۳۳٪ چین و ۱۶٪ هند)، پیوند آنها بسیار ریشه دار است. مناسبات چین و هند با تجارت آغاز شد و نه با بودایئسم، بیش از دو هزار سال پیش عادتهای مصرفی هندیها ـ به ویژه ثروتمندان هندـ از نو آوریهای چین تأثیر پذیرفت». فرهنگ چین نیز، به ویژه در قرن ۶ و ۷ میلادی از ریاضیات و ستارهشناسی هند تأثیر پذیرفت، لذا تأثیرات متقابل بودهاست.
هر دو کشور از قرن نوزدهم دچار افول صنعتی شدند و در قرن بیستم رقابت بین آنها به اختلافات شدید (بر سر مسئله تبت) انجامید و حتی جنگهای مرزی در گرفت، در سال ۱۹۶۲ رقابت بر سر قدرت اتمی آغاز شد. در سال ۱۹۶۴ چین و ده سال بعد هندوستان به آن دست یافتند. از بعد از جنگ سرد، دو کشور گفتگوها را از سر گرفتند و روابط تجاری خود را گسترش دادند. به خصوص به این دلیل که چین سعی دارد تاخیر فنی خود را در زمینههایی که هند دارا

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 9 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
جمهوری کامرون
(CAMEROON)
الف) جغرافیای طبیعی و ویژگیهای اقلیمی
جمهوری کامرون با 475 هزار و 442 کیلومتر مربع مساحت در قاره پهناور آفریقا و در شرق خلیج گینه واقع است.
این کشور از سمت شمال شرقی به طول یکهزار و 94 کیلومتر با چاد، از سمت شمال غربی به طول یکهزار و 690 کیلومتر با نیجریه، از سمت جنوب به طول 298 کیلومتر با گابن و به طول 523 کیلومتر با کنگو و از سمت شرق به طول 797 کیلومتر با آفریقای مرکزی مرز مشترک دارد. طول خطوط ساحلی کامرون به 402 کیلومتر میرسد.
کامرون سرزمین کم ارتفاعی است که آب و هوایی گرم و مرطوب دارد. فلاتهای مرکزی کامرون توسط ارتفاعاتی محصور میشود که بلندترین آنها در منطقه «فاکو » 4 هزار و 95 متر ارتفاع دارد. در نواحی شمالی کامرون که بین کشور چاد و کوههای «آدموا » قرار گرفته است فلات نسبتاً گستردهای با دشتهای عمیق و کوههای قدیمی مشاهده میشود. «بنوئه »، «نتم »، «ینونگ » و «ساناگا » رودهای مهم کامرون هستند.
13 درصد از اراضی کامرون را مزارع، 4 درصد مراتع و 78 درصد جنگل تشکیل میدهد.
ب) جمعیت و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی
جمعیت کامرون در ابتدای سال 2000 حدود 15 میلیون و 421 هزار و 937 نفر بود و هم اکنون 43 درصد از مردم این کشور زیر 14 سال و 54 درصد بین 15 تا 64 سال سن دارند.
نرخ رشد جمعیت کامرون در حدود 47/2 درصد، نرخ زاد و ولد 6/36 نفر به ازای هر هزار نفر ونرخ مرگ و میر 89/11 نفر است. بیماری «ایدز» بیشترین خسارات جانی در سالهای اخیر را در کشور کامرون داشته به طوری که اغلب کودکان به صورت مادرزادی مبتلا به این
2
بیماری هستند. از سوی دیگر امید به زندگی در مردم این کشور طی 10 سال اخیر حدود 10 سال کاهش یافته است. هم اکنون امید به زندگی در میان مردان کامرونی 01/54 سال و در میان زنان این کشور 64/55 سال است.
31 درصد از مردم این جمهوری از نژاد بومی کامرون، 19 درصد از نژاد گینه استوایی و 10 درصد از نژاد فولانی هستند.
تنها 20 درصد از مردم کامرون مسلمانند و بیش از 40 درصد از آنها مسیحی هستند. کامرونیها به زبان محلی و سودانی تکلم میکنند ولی زبان رسمی آنها فرانسوی و انگلیسی است.
75 درصد از مردان و 52 درصد از زنان بالای 15 سال کامرون باسوادند.
جدول (1-36) - ویژگیهای جمعیتی کامرون در آستانه سال 2000 میلادی
مساحت
475442 کیلومتر مربع
جمعیت
15421000 نفر
تراکم نسبی جمعیت در هر کیلومتر مربع
43/32 نفر
نسبت جمعیت زیر 14 سال
43 درصد
نسبت جمعیت 15 تا 64 سال
54 درصد
نسبت جمعیت بالای 65 سال
3 درصد
نرخ رشد جمعیت
47/2 درصد
نرخ زاد و ولد در هر هزار نفر
6/36 نفر
نرخ مرگ و میر در هر هزار نفر
89/11 نفر
نرخ مرگ و میر کودکان در هر هزار نفر
87/70 نفر
نرخ باروری زنان
88/4 درصد
نسبت جنسی مردان در کل جمعیت
01/1
نسبت باسوادی در مردان بالای 15 سال
75 درصد
3
نسبت باسوادی در زنان بالای 15 سال
52 درصد
امید به زندگی در بین مردان
01/54 سال
امید به زندگی در بین زنان
64/55 سال
تیره های جمعیتی
کامرونی، گینه ای ،فولانی
مذهب اکثریت مردم
ادیان اولیه 40 درصد
مذهب اقلیت مردم
مسیحیت ، اسلام
زبان رسمی
فرانسوی و انگلیسی
ج) تقسیمات کشوری و ویژگیهای سیاسی
شهر «یائونده » مرکز حکومتی کامرون است و از شهرهای مهم آن میتوان به «دوآلا » و «انکونکسامبا » اشاره کرد.
این جمهوری در روز اول ژانویه 1960 از زیر سلطه انگلیسیها و فرانسویان خارج شد.
در حال حاضر آقای «پائول بیا» رئیس جمهور و همچنین آقای «پیتر مافانی موسونگ » نخست وزیر کامرون هستند.
کامرون علاوه بر سازمان ملل متحد (UN) ، در بانک توسعه آفریقا (ADB) ، سازمان خواربارو کشاورزی ملل متحد (FAO) ، گروه 77 (G-77) ، آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) ، سازمان بینالمللی هواپیمایی کشوری (ICAO) ، بانک توسعه اسلامی (IDB) ، سازمان بینالمللی کار (ILO) ، صندوق بینالمللی پول (IMF) ، بانک جهانی (WB) ، سازمان بین المللی پلیس جنایی (INTERPOL) ، سازمان بینالمللی ارتباطات دور ماهوارهای (INTELSAT) ، سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) ، سازمان بهداشت جهانی (WHO) ، سازمان جهانی جهانگردی (WTO) ، سازمان جهانی مالکیت معنوی (WIPO) ، سازمان منع سلاحهای شیمیایی (OPCW) ، سازمان جهانی تجارت (WTO) ، جنبش عدم تعهد (NAM) ، کمیسیون سازمان ملل متحد برای تجارت و توسعه (UNCTAD) ، سازمان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملل متحد (UNESCO) ، کنفدراسیون جهانی اتحادیههای کارگری آزاد (ICFTU) ، کنفدراسیون جهانی کارگران (WCL) ، صندوق توسعه کشاورزی ملل متحد (IFDA) ، سازمان
4
بینالمللی دریانوردی (IMO) ، بنگاه مالی بینالمللی (IFC) و بانک بینالمللی ترمیم و توسعه (IBRD) عضویت دارد.
د) ویژگیهای اقتصادی
اقتصاد کامرون عمدتاً مبتنی بر تولید محصولات کشاورزی به شیوههای ابتدایی است و استقراض دولت این کشور از صندوق بینالمللی پول در سالهای اخیر کمک شایانی به بهبود شرایط اقتصادی و رشد تولید ناخالص داخلی این جمهوری کرده است. در سال 1999 میزان تولید ناخالص داخلی کامرون به 5/8 میلیارد دلار رسید. این در حالی است که تولید ناخالص داخلی این کشور در سال 1995 کمی بیشتر از 5 میلیارد دلار بود.
نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کامرون نیز از 6/3 درصد در سال 1995 به 4/4 درصد در سال 1999 افزایش یافت.
همچنین متوسط درآمد سرانه مردم این کشور که در سال 1995 حدود 380 دلار بود، اکنون به مرز 600 دلار رسیده است و این مساله بیانگر موفقیت طرحهای اقتصادی دولت کامرون در سالهای اخیر است. با این حال 40 درصد از مردم کامرون در زیر خط فقر زندگی میکنند و نرخ تورم اقتصادی در این کشور حدود 1/2 درصد است. این رقم در سال 1990 حدود 5/7 درصد بود.
42 درصد از تولید ناخالص داخلی کامرون مربوط به بخش کشاورزی، 22 درصد بخش صنعتی و 36 درصد مربوط به بخش خدمات است. همچنین 70 درصد از نیروهای در سن اشتغال کامرون در بخش کشاورزی و 13 درصد در بخش صنعت و تجارت مشغول به کارند.
کامرون در سال 1996 نزدیک به 50 میلیون دلار از محل صنعت جهانگردی عایدی کسب کرد. حجم بدهیهای خارجی این کشور طی سال 99 به حدود 5/9 میلیارد دلار رسید. تراز پرداختهای تجاری کامرون در سال 1997 و 1998 به ترتیب 974 و 323 میلیون دلار بود.
کامرون توان تولید 3 میلیارد و 285 میلیون کیلووات ساعت انرژی الکتریکی دارد که 3 درصد از این حجم توسط نیروگاههای حرارتی و 97 درصد توسط نیروگاههای برق ـ آبی تأمین میشود.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 6 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
جمهوری آذربایجان و دین
دین یکی از مولفههای بزرگ پازل هویت و ملیت است. علاوه بر آن تقریبا همه سیاستمداران جهان هر از گاهی برای پیشبرد اهداف خود در سنگر دین پناه میگیرند. امروزه نقش برجسته دین در نظامهای سکولار و لائیک نیز به خوبی روشن شده است. بوش با شعار جنگهای صلیبی به خاورمیانه لشکرکشی میکند. پاپ سابق و واتیکان با همکاری آمریکا و انگلیس برای فرو ریختن شوروی در کنار دیوار برلین مراسم مذهبی برگزار میکند و تورکیه بخشی از برنامههای سیاسی و اقتصادی خود را در کشورهای آسیای میانه به کمک مدارس مذهبی خود به پیش میبرد و…
دین چه به عنوان یک امر معنوی واقعی و چه به عنوان یک ابزار سیاسی چیزی نیست که بتوان از آن به سادگی عبور کرد و در مورد آن نیندیشید. و اگر در کشوری و یا منطقهای یک بیتفاوتی و سهل انگارییی از این دست اتفاق بیفتد فاجعهای رخ داده است.
این فاجعه از سالها قبل در مورد جمهوری آذربایجان روی داده بود، اما کسی آن را جدی نمیگرفت.
مقاله رافیق تاقی پرده از روی این فاجعه برداشت. قبل از اینکه به چند و چون این فاجعه بپردازیم وظیفه خود می دانیم که به عنوان یک مسلمان و شیعه از حرفهای این نویسنده اعلام برائت کرده و از ایشان دعوت نماییم که تاریخ اسلام را یکبار دیگر از روی منابع اسلامی (نه غربی) به دقت بخوانند و نقش عظیم و تمدن ساز اسلام را در سدههای نخستین هجری بررسی کنند.
اما بار دیگر به فاجعه برمیگردیم فاجعه جدی نگرفتن دین در جمهوری آذربایجان.
جمهوری آذربایجان یکی از کشورهای بسیار مهم و استراتژیکی است که متاسفانه در قرن اخیر با بداقبالی هویتی مواجه گشته است. این جمهوری نزدیک به سهربع قرن در زیر استبداد سیاسی، فرهنگی، مذهبی مسکو قرار گرفت و بعد از استقلال نیز هنوز یک الگوی جامع هویتی برای خود تعریف نکرده است.
دولت علیافها با مسئله دین به صورت کجدار مریز رفتار کرده است. اما این رفتار در دراز مدت به سود دولت و ملت آذربایجان نخواهد بود.
تفاوت جمهوری آذربایجان نسبت به جمهوریهای دیگر شوروی در این است که مردم این جمهوری شیعه مذهب هستند. جمهوریهای ترک و سنی نشین آسیای میانه چه در ارتباط با همدیگر و چه در ارتباط با ترکیه از همسانی و هماندیشی بسیار بالایی برخوردار بوده و این دو عنصر مشترک آنان را همکاری و همیاری در عرصه فرهنگ و سیاست و اقتصاد یاری میرساند. اما آذربایجان در این زمینه با مسائل و موانع بسیاری روبرو میشود.
وجود یک خلاء و ممنوعیت هفتادساله مذهبی و گسست سنت مذهبی در آذربایجان موجب بحران هویت مذهبی در آذربایجان شده است. به همین جهت اکنون چهار-پنج گروه عمده مذهبی در آذربایجان فعالیت دارند. از این گروهها میتوان به ترتیب شیعیان صرفا مذهبی و بومی آذربایجان، گروههای شیعه وابسته به ایران با گرایشات سیاسی و ایدئولوژیک، فرقههای وهابیت و بهائیت و همچنین مدارس سنی ترکیه نام برد.
هر یک از گروهها نیز به مقدار وسع خود از قبیل پول و قدرت خود دارای قدرت جذب و موفقیت بودهاند.
اما در این میان گروههای دلسوز شیعه بیشترین ضرر را متحمل شدهاند چرا که در تقابل دو دیدگاه مذهبی سیاسی و غیرسیاسی شیعی هر دو طرف نیروی خود را صرف مباحثه و نزاع با یکدیگر کرده و عرصه را برای فعالیت گروههای دیگر خالی میگذارند.
این تشتت میتواند در چند دهه نزدیک آذربایجان را به یک جامعه چند مذهبی و چند فرقهای مبدل سازد که خطرات آن بر اهل بصیرت پوشیده نیست.
نگارنده هیچ سخنی با فرقههای غیر شیعی که برای گرفتن ماهی از آب گل آلود به آذربایجان لشگر کشی کرده اند ندارم و عمده سخن من با فعالین شیعه در آذربایجان و همچنین روشنفکران و سیاستمردان آن خطه است.
در یک جامعه آزاد هر گروه و نحله مذهبی و اعتقادی میتواند فعالیت داشته باشد. اما آیا اساسا جامعه آذربایجان یک جامعه آزاد است و تمام فاکتورهای جامعه آزاد از قبیل آزادی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در آن وجود دارد؟ طبیعی است که این فاکتورها در جامعه آن خطه وجود ندارد و لاجرم عجالتا باید بدون روشنفکر بازی و مدرن مآبی برای بحث دین و مذهب در آذربایجان کاری کرد که ملت آذربایجان و یکپارچگی و انسجام ملی آن بیش از این صدمه نبیند.
در ابتدای مقاله از یک فاجعه سخن گفتم. آری، فاجعهای که پس از مقاله رافیق تاقی آشکار شد؟
به نظرمیرسد این فاجعه، فاجعه نبودن متولی دینی در آذربایجان است. یک نهاد دینی مستقل و در عین حال برخوردار از حمایت ملت و دولت میتواند در چنین مواقعی با در نظر گرفتن دو فاکتور دین و ملیت وارد عمل شود. اگر دولتمردان و سیاستمداران آذربایجان از همان روز اول به جای ولنگاری مذهبی به گروههای مذهبی بومی و غیر ایدئولوژیک فرصت عرض اندام و انسجام میدادند اکنون دیگر نیازی نبود آقای مجتهد شبستری امام جمعه تبریز و دیگران ضمن تکفیر رافیق تاقی از ایران شمالی سخن برانند و سایتهای نان به نرخ روز خور و متلونی چون بازتاب در کنار پان ایرانیستهایی که اساسا عدهای از آنها اعتقادی به مذهب ندارند ندای وا اسلاما و وا مذهبا سر بدهند. جالب این است که هر روز در سایتهای اپوزیسیون فارسی چندین مورد اهانت نسبت به مذهب و دین و ائمه به چشم میخورد و در بعضی از شبکههای ماهواری فارسی زبان حتی نسبت به ائمه و حضرت زهرا (س) اسائه ادب و توهین میشود، اما گویا هیچ کدام ارزش هیاهو و جنجال و تکفیر را ندارند و دو ترجمه از آیات شیطانی توسط نویسندگان فارس اصلا مهم نیستند و فقط ترجمه عزیز نسین از آیات شیطانی و مقاله رافیق تاقی کفر آمیز هستند.
این درست است که هیچ کس به عنوان یک مسلمان نمیتواند از عزیز نسین یا رافیق تاقی دفاع کند اما دولتمردان و نویسندگان ترک ستیز ایران هم این حق را ندارند که ضمن سکوت در مقابل دین ستیزان فارسی زبان تنها نویسندگان دین ستیز ترکیه و آذربایجان را محکوم کنند. این محکومکردنها اغلب جنبه سیاسی داشته و معمولا از دلسوزی حضرات برای دین و مذهب سرچشمه نمیگیرد.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 16 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
ساختار فدرالی و مسئله ملی و قومی در ایران
رخدادهای سالهای اخیر از حوادث بالکان تا عراق و منافع و سیاست امریکا در برانگیختن اغتشاشات و درگیریهای قومی در ایران، مسئله ملی و قومی در ایران را بهموضوعی حساس و بالقوه مخاطرهآمیز تبدیل کرده است. واقعیت این است که:
1- در ایران قومها و ملیتهای مختلفی زندگی میکنند و این کشور سرزمین مشترک اقوام و ملیتهای گوناگون است که طی قرنها با رشتههای تاریخی، فرهنگی و عاطفی متعددی پیوند خورده و در ساختن این سرزمین و دفاع از آن کوشیدهاند.
2- اقوام و ملیتهای این سرزمین هر یک ویژگیهای قومی و فرهنگی و زبانی خود و در نتیجه خواستها و مزالبات قومی و فرهنگی و زبانی میژهای دارند که بدون توجه بهاین مطالبات و بدن تأمین آنها- که حق طبیعی و جزئی از حقوق بشر است- همزیستی آنان برغم تمامی پیوندهای تاریخی نمیتواند پایدار باشد، آنهم در شرائطی که قدرتهای خارجی با بهرهبرداری از محرومیتها و تبعیضهای قومی و فرهنگی و مدهبی دست اندر کار ایجاد و دامن زدن درگیری قومی و ملیاند.
3- هم امر آزادی تأمین حقوق شهروندی همه مردم و هم تأمین حقوق اجتماعی، فرهنگی ویژهی ملیتها و اقوام، تنها از طریق مبارزة مشترک برای نیل بهدمکراسی و با ایجاد نظامی دمکراتیک در ایران ممکن خواهد بود. تفرقه و جدائی در صفوف این مبارزة مشترک همگانی و تبدیل آن بهجریانهای کوچک مستقل از یکدیگر- چه بسا در مقابل یکدیگر- نه بهسود تأمین حقوق ملی و فرهنگی، بلکه در خدمت ادامة شرائط کنونی و در خدمت برانگیختن دشمنی قومی با پیامدهائی فاجعهآمیز است.
مبارزه برای تأمین خواستهای فرهنگی، زبانی و سایر مطالبات قومی و ملی از مبارزه برای استقرار دمکراسی و تأمین حقوق شهروندی یکسان برای تمام مردم ایران جدا نیست. برابری ملی و قومی و حقوق فرهنگی، زبانی ... اقوام و ملیتها تنها در یک نظام دمکراتیک و پایبند بهرعایت حقوق بشر و حقوق تمامی شهروندان قابل تصور و ممکن خواهد بود. نیروهای سیاسی باید با توجه بهاین واقعیت مبارزه برای تغییر شرائط کنونی را سازمان دهند و با ارائه طرحهای روشن برای آینده، این مبارزه مشترک را بهپیش برند. این طرحها باید هم مسائل مربوط بهاستقرار دمکراسی و هم چگونگی تأمین حقوق ویژة اقوام و ملیتهای مختلف را منعکس کند. طرحهای مربوط بهتأمین خواستهای اقوام و ملیتها طبیعتأ باید راهگشا و چارهساز باشند. این طرحها باید هم گذشتة تاریخی مشترک و نتایج ناشی از آن را مد نظر داشته باشد، هم واقعیت و شرائط کنونی ایران و آمیختگی این اقوام و هم تحولات و اوضاع جهان امروز را. با توجه بهچنین ضرورتی، در این نوشته ابتدأ بهبررسی اجمالی این واقعیتها و شرائط و سپس بهموضوع طرحها و راهحلها میپردازیم.
1- گذشتة تاریخی:
اسناد و دادههای تاریخی، حاکی از آن است که در ایران تا آغاز دیکتاتوری رضاشاه ما با مشکل بزرگی بهنام ستم و نبعیض ملی و قومی روبرو نبودهایم. آنچه در آنجا حاکم بوده، ستم فرمانروایان، حکام و خانها بر تمامی اقوام و ساکنان این سرزمین بوده است و نه ستم یک ملت بر ملت دیگر و یا محرومیت بخشی از مردم از حقوق فرهنگی، ملی و زبانی خویش.
تا پیش از سلطنت خاندان پهلوی، ترکزبانان قاجار بر ایران حکومت میکردند. قبل از آن نیز صفویان و قبل از صفویان نیز خوارزمیان تا سلجوقیان و غزنویان، همگی قبائل ترک و ترکزبان بودند که بر ایران فرمانروائی کردند. صرفنظر از دوران سیادت اعراب و خلفای اسلامی، طی بیش از هزار سال گذشته ترکها و ترکزبانان بر این سرزمین حکومت داشتند. معهذا همه و از جمله مردم ساکن ایران از آنها نه بهعنوان پادشاهان ترک، بلکه بهعنوان حاکمان و پادشاهان ایران نام بردهاند و با این که در موارد متعدد در پی بهقدرت رسیدن خاندانهای جدید، فارسی زبانان از دم تیغ گذرانده شدند، کمتر از ستم یک قوم بر قوم دیگر سخن رفته است.
شاخص این دوران تاریخی هزار ساله نه ستم ملی و محروم بودن و یا محروم کردن بخشی از مردم از فرهنگ و زبان و ویژگیهای قومی، بلکه آمیختگی گسترده قومی است. تاریخ و فرهنگ و ساختار اجتماعی نیز نتیجه و بازتاب همین آمیزش گستردة ایلها و قبائل مختلف است. در زمان فرمانروائی خاندانهای ترکزبان، زبان فارسی، بدون استحالة هویتهای قومی و زبانی، زبان دیوانی بود و پادشاهان ترکتبار غزنوی و سلجوقی این زبان و فرهنگ ایران را تا آسیای صغیر گسترش دادند.
در دوران رضا شاه افزون بر بکارگیری سیاستهای ضد دمکراتیک و سرکوبگرایانه علیه تمامی حرکتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منتقد و مخالف، دولت با ایجاد سیاست تمرکزگرائی شدید و تقسیم کشور بهمرکز و پیرامون و اجرای سیاست همانند سازی و یکدست کردن مردم ایران بهویژه از نظر فرهنگی، اقدامات و کوششهائی در جهت استحالة هویتهای ملی و فرهنگی و زبانی بهعمل آورد و از این طریق ستمی مضاعف بر اقوام و ملیتهای غیرفارس وارد ساخت.
سیاست یکسانسازی در آن دوره و سعی در از بین بردن تنوعها و تمایزات و ویژگیهای قومی، فرهنگی با فشار از بالا و بهصورت تحمیلی، بخشی از برنامة شبهمدرنیسم رضاشاه بود که از جمله از طریق تلاش در حذف و نادیده گرفتن زبانهای غیرفارسی، جلوگیری از بکارگیری عناصر بومی در رأس دوائر دولتی در ایالتهای قومی غیرفارس بهویژه آذربایجان، گماردن مأموران اعزامی از مرکز در دستگاههای اداری، قضائی و سیستم آموزشی این ایالتها، خودسریها و ستم این دستگاهها و مسئولان ناآشنای آن بهزبان و مسائل و مشکلات محلی و ممانعت از تدریس زبان مادری در مدارس انجام میگرفت.
قربانی این ستم و بیعدالتی همة اقوام غیرفارس زبان، بهویژه مردم آذربایجان و کردستان بودند که بخش بزرگی از جمعیت کشور را تشکیل میدادند. با اجرای سیاست همسانسازی زبان که وسیلة اصلی ارتباط است، از اقوام و ملیتهای غیرفارس و از آن جمله آدربایجان که تا پیش از آن، در دوره قاجار، ولیعهدنشین بود، گرفته شد. پس از خلع رضاشاه از سلطنت و ایجاد فضای باز پس از شهریور 1320 و حضور ارتش شورو
ی در شمال ایران و آذربایجان، شرائط مساعدی برای رشد مبارزه دمکراتیک بطور کلی و مبارزه برای تأمین حقوق ملی، فرهنگی و اجدادی اقوام و ملیتهای ایران که قربانی سیاست یکسانسازی شده بودند، بوجود آمد، شرائطی که از جمله بهایجاد جمهوری مهاباد در کردستان و تشکیل فرقه دمکرات در آذربایجان منتهی شد.
فرقه دمکرات آذربایجان، بهویژه رهبر آن پیشهوری در طرح مسئله ویژگیهای زبانی، فرهنگی و محلی و جلب توجهها بهضرورت تأمین نیازهای ناشی از این ویژگیها نقشی بزرگ ایفاء نمود. اما رویکردهای آن در جهت سیاست شوروی و تأثیر و نفوذ شوروی و کارگزاران آن در این جمعیت و کشاندنش بهمسیر جدائیطلبی، نه تنها بهفرقه دمکرات، بلکه بهاصل موضوع تأمین حقوق ملی و قومی در ایران زیانهای بزرگی وارد ساخت. آمیخته شدن فعالیتها و هدفهای فرقه دمکرات با سیاستها و منافع شوروی و این واقعیت که باقروف رئیسجمهور آذربایجان شوروی و گردانندة برنامه تجزیهطلبی نقشی مهم در فرقه داشت، سبب گردید که بسیاری از آزادیخواهان و نیروهای مترقی و ملی و مردم سایر مناطق از حمایت آن خودداری کنند و با بدبینی و نگرانی بهآن بنگرند. حتی رهبری حزب توده با همة وابستگی بهشوروی حاضر نبود از آن حمایت کند. حرکت فرقه دمکرات آذربایجان در همسوئی با سیاست شوروی و نقشههای تجزیهطلبانه باقروف آثار منفی خود را تا بهامروز بر جای گذارده است. عدهای با توجه بهاین تجربه، غالبأ مبارزه جنبشهای قومی- ملی و دفاع آنها از حقوق اقوام و ملیتها و یا دفاع از خودمختاری محلی را با دیدة سؤظن مینگرند و یا آن را در راستای تجزیهطلبی قلمداد میکنند و عدهای نیز پیشهوری و اصلاحات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی فرقه دمکرات و جوانب مثبت کار آن را پوشش تعصبات قومی و نفاقافکنانه خود میکنند و بهنام حقوق فرهنگی و زبانی مردم آذربایجان و «هویتطلبی» قومی و ملی و با تاریخسازی و رقمسازی در این رابطه دانههای دشمنی قومی را میکارند. آنها آگاهانه یا ناآگاهانه پیشهوری را در فعالیتهای یکسال آخر زندگی او در ایران خلاصه میکنند، یعنی درست زمانی که این فعالیتها و مبارزه برای تأمین حقوق فرهنگی و زبانی مردم آذربایجان با تأمین منافع شوروی و هدفهای جدائیطلبانه باقروف درهمآمیخته بود. در حالی که پیشهوری- بجز در یک سال و چند ماه آخر- در تمام دوران فعالیت سیاسی خود در ایران، همواره بر یگانگی ایران، حفظ تمامیت ارضی ایران و تأمین حقوق اقوام و ملیتها در چارچوب قانون اساسی مشروطیت و تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی تإکید داشت. او ضمن توجه خاص بهمسئله حقوق فرهنگی، زبان و مسائل محلی آذربایجان راه حل را اجرای اصلهای 93-90 قانون اساسی مشروطه میدانست و بر آن بود که تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی عامل تحکیم پیوندهای تاریخی اقوام و ملیتهای ایران و حفظ تمامیت ایران است.
پیشهوری کار نویسندگی و روزنامهنگاری را در روزنامه «آذربایجان جزء لاینفک ایران» آغاز کرد. در آن هنگام او عضو حزب دمکرات (شاخه باکو) بود و با انتشار مقالههای متعدد با اندیشههای توسعهطلبانه حزب مساوات که در آن زمان جدائی آذربایجان ایران و ایجاد «آذربایجان واحد» را تبلیغ میکرد، بشدت بهمخالفت برخاست. او در این رابطه در روزنامه نامبرده نوشت: «آذربایجان روح ایران است، همان طور که بدن بیروح نمیتواند زنده باشد، از روح بدون بدن نیز کاری ساخته نیست. آذربایجان دست راست ایران است. بدن بدون دست با آن بهحالتی ناقص میتواند زندگی نماید، ولی دست بدون بدن نابود میگردد. خلاصه مفتنهای خوش خیال گرفتار افکار فاسده باید بدانند که فریفتن آذربایجانی و آلت دست کردن او و محو و لگدکوب نمودن حیثیت تاریخی و شرف ملیاش هم چندان سهل و ساده نیست» (1).
مقالات پیشهوری از روزنامه «حقیقت» تا «آژیر» نیز ضمن طرح مسئله حقوق فرهنگی و زبانی مردم آذربایجان همه تأکید بر حفظ تمامیت ایران و وابستگی تفکیکناپذیر آذربایجان و احساس ایرانیت است. او نه تنها در مورد آذربایجانیها در ایران، بلکه از مهاجران آن سوی ارس و ساکن در آذربایجان شوروی نیز با همین احساس دلبستگی عمیق سخن میگوید. وی در روزنامه «آژیر» که خود منتشر میکرد، در 25 مرداد 1322 (2 سال قبل از آغاز فعالیت فرقه دمکرات) نوشت: «کارگر ایرانی در خارج سخت میهنپرست بود. او میخواست بهکشور خود برگردد و آن را آباد و معمور و متمدن بکند. در زیر سایه یک دولت مقتدر ملی
دمکراسی بهزندگی ساده دهقانی خود ادامه بدهد. لااقل کاری بکند که در ایران کار و کارخانه و وسیله معاش بهوجود بیاید و او انرژی و توانائی خود را در آنجا بهکار برد. زیرا هر چه باشد، در خاک بیگانه آن همه تحقیر و توهین را تحمل کردن، برایش مشکل بود».
پیشهوری در 1301 در روزنامه «حقیقت» (ارگان حزب کمونیست ایران) در مقالهای تحت عنوان «حکومت مرکزی و اختیارات محلی» نوشت: «در مملکت یک حقوق عمومی و قوانین اساسی است که همه به آنها علاقه دارند و البته آن را باید نمایندگان ملت در یک جا مشترکأ حل کنند. اما بعضی مسائل مختص اهالی یک محل است...، در همچو مسائل البته باید اهل محل خودشان فکر کنند و قوانینی مطابق احتیاجات خود وضع کنند. منتهی این قوانین نباید مخالف اساس قوانین عمومی باشد... حکومت مرکزی تا کنون توجه بهولایات معطوف نداشته و آنها را از خود راضی نکرده و این که آنها تا کنون بهفکر تجزیه نیافتادهاند، همان احساسات ایرانیت بوده است ... ما کار نداریم که ابتدأ چگونه بوده، شاید آذربایجانیها از جنس مغول هستند، یا خراسانیها از نسل عرب یا گیلانیها از ملت دیگر یا کردها از نسل مدی بودهاند. اینها را امروز مدرک قرار دادن دیوانگی است... ایرانیت مافوق همه اختلافات است. یک نفر آذربایجانی خود را بهتر از شیرازی ایرانپرست میداند. شاید شیرازی بهتر از خراسانی و اصفهانی بهتر از همه باشد... انجمنهای محلی برای خاتمه دادن بهملوکالطوایفی، صحت انتخابات، ترقی تجارت و صنایع محلی وسیله بزرگی است».
او بطور خستگیناپذیر این اندیشه را که باید یگانگی ملی را حفظ کرد و به ایالات اختیارات داد، تبلیغ میکرد و بر ایرانیت تأکید میورزید. او مینویسد: «اهالی ایران از ترک تا لر و کرد، ایرانیت را مافوق تمام احساسات میدانند ولی با وجود این باید یک نوع اختیارات عملی بهآنها داد. عثمانیها بهاسم ترک و استبداد ملی، اعراب را از خود دور نمودند... همچنین روسیه تزاری در مقابل تقاضاهای ترکستان، لهستان، تاتارستان، قفقاز و غیره بهسرنیزه متوسل شده، سیاست پان اسلاویزم را تعقیب نمود... ما در ایران این گونه اسارتهای ملی را قائل نیستیم، ولی بعضی نویسندههای بیفکر، آذربایجان را ترک خوانده یا فلان ایل را ایرانی ندانسته، درباره آنها سیاست علیحده تعقیب میکنند و این مسئله خطرناکتر از سیاست دولت میباشد...». او با تأکید بر اهمیت اختیارات محلی خاطرنشان میکند که «در هر حال دولت باید بدون تأخیر انجمنهای محلی را دعوت بهانعقاد کند و اختیاراتی بهاهالی بدهد...» (2).
استمرار این اندیشه در تمام نوشتههای پیشهوری و حتی در بیانیه 12 شهریور و اعلام تشکیل فرقه دمکرات نیز دیده میشود. او در 28 آذر 1323 (8 ماه پیش از تشکیل فرقه دمکرات) در مقالهای در روزنامه «آژیر» پیرامون نطق دکتر مصدق در مجلس چهاردهم از جمله چنین مینویسن: «آقای دکتر مصدق ... میل دارند سیاسیون این دوره، بهآزادیخواهان دوره مشروطه تأسی کنند و از سیاست بهتمام معنا ایرانی پیروی نمایند. این نظریه کاملأ صحیح است، اگر هر ایرانی بخواهد غیر از این کند، خائن است. هدف اشخاص با ایمان البته باید حفظ آزادی و استقلال میهن خود باشد و این هدف، روی سیاست کاملأ ایرانی تعقیب شود».
در بیانیه 12 شهریور 1324 نیز در موارد مختلف از حفظ استقلال و تمامیت ایران سخن رفته است و این البته در عین حال بیانگر آن است که گردانندگان طرح تجزیه نمیتوانستند بدون شعارهای حفظ تمامیت ایران و «زنده باد ایران مستقل و آزاد» که در پای اعلامیه آمده است، مردم آذربایجان و حتی بخشهائی از تشکیلدهندگان فرقه دمکرات را جلب کنند.
در بیانیه 12 شهریور فرقه دمکرات از جمله چنین میخوانیم: «ایران مسکن اقوام و ملل گوناگون است. این اقوام و ملل هر قدر آزادتر زندگی کنند، یگانگی بیشتری خواهند داشت. قانون اساسی ما نیز با تصویب انجمنها

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 81 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
1
سخنی ازحضرت علی ( ع ) درموردقیامت
علی ( ع ) به بازاربصره آمدومردم رادیدآنچنان سرگرم خریدوفروش هستندکه گویی خودراازیادبرده وازهدف انسانی به کلی غافل شده اند. بامشاهده این منظره طوری متأ ثرگردیدکه بشدت گریست . سپس فرمود: ای بندگان دنیاوای کارگذاران اهل دنیا، شماکه روزهاسرگرم معامله وسوگندخوردنیدوشبهابابیخبری دربسترخواب آرمیده ایدوبین روزوشب ، ازآخرت وحساب وکتاب آن غافلیدپس چه وقت خودرابرای سفری که درپیش داریدمجهزمی کنیدوبرای آن توشه برمی داریدودرچه زمانی به روزقیامت می اندیشیدوبه فکرمعادمی افتید.
کتاب الحدیث : روایت های تربیتی ازاهل بیت
منبع :
برگرفته ازکتاب قرآن
اگرجوان مومنی قرآن بخواند، قرآن باگوشت وخون اوآمیخته می شود.
یعنی شخصیت چنین جوانی قرآنی می شود.
(( مطلب درموردجامعه شناسی ))
امام خمینی ( ره ) فرمودند:
نهضت برای اسلام نمی تواندمحصورباشددریک کشورنمی تواندمحصورباشددرحتی کشورهای اسلامی . نهضت برای اسلام همان دنباله نهضت انبیاست . نهضت انبیاء برای یک محل نبوده است پیغمبراکرم اهل عربستان است لکن دعوتش مال عربستان نبوده محصورنبوده به عربستان دعوتش مال همه عالم است .
1
2
دچاریعنی عاشق
وفکرکن که چه تنهاست
اگرکه ماهی کوچک دچارآبی بی کران باشد
وعشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
غرق ایمانم
سهراب سپهری
اعمال انسان مانندکوهی است هنگامی که درکوه فریاد می کشیم صدابه طرفمان بازگشت داردواعمال انسان نیزهمین طوراست به این معنی که هنگامی که کاری خوب یابدانجام می دهیم سزای آن به طرفمان برمی گردد.
واقعیت آشکاراین است که نوع تفکرما، برچگونگی برخوردمابازندگی تأثیرمی گذارد.
ازکتاب : زندگی کنیم یافقط زنده باشیم
نویسنده : هایدن سارجنت
مترجم : وحیدلفضلی راد
می دانی :
بشربه جای اینکه پول درآوردتازندگی کند، زندگی می کندتاپول درآورد.
ای گرامی :
بدان که زندگی آن گونه که می پنداری سهل وآسان نیست
1
3
ومشکلات آن ، آن طورکه فکرمی کنی پیچیده نیست .
منبع : دفترخاطرات
فراموش نکنیم که هیچ تغییری درمابی آنکه سخت بکوشیم ودستهایمان کثیف گرددحاصل نخواهدآمد. پس بگو:
من وجوددارم من هستم من اینجاهستم من درحال شدن هستم تنهامن هستم که زندگیم رامی سازم تنهامن ونه هیچکس دیگرمن بایدباکمبودهاخطاهاوگناهان واشتباهات خودرودرروقرارگیرم . ازنبودن من هیچکس به قدرمن رنج نخواهدبردامافرداروزدیگری است ومن بایدتصمیم بگیرم که رختخواب راترک کرده دوباره زندگی کنم وگرزندگی کنم واگرشکست بخورم نه توراسرزنش می کنم نه زندگی راونه خدارا.
هیچ وقت ازخودناامیدنشوید .فقط مهم اینست که شماانسان هستید .وجسم بی جان نیستید.
از: شارل بودار
دشمن
جوانی من آسمان پرابری بودکه تنهالحظه ای چندخورشیدفروزان درآن درخشیدباران رعدچنان درباغ هستی من یغماگری کردکه اکنون دیگرازمیوه های گوارای این باغ چیزی برجای نمانده است حال خزان روح من فرارسیده بایدابزارکارفراهم آوردوزمین سیلاب زده این باغ راکه درآن جابجاخزه هایی به تیرگی گورپدیدآمده زیروروکرد.
1
4
اولین کمونیست هاچه کسانی بودند؟
درسال 1843 شخصی به نام کارل مارکس که درآن تاریخ فقط 24 سال داشت ، سردبیرروزنامه ای درشهرکلن درپروس بود. مارکس که طرفداردموکراسی بود، ضمنامقالاتی نیزدرباره سوسالیسم می نوشت . ولی طولی نکشیدکه پلیس (( پروس )) جلوی کاراین روزنامه راگرفت . ومارکس عازم پاریس گردید. ولی درآنجاهم بخاطرنوشتن مقالاتی که خوشاینددولت فرانسه نبود، پلیس فرانسه بوی اخطارکردکه خاک فرانسه راترک کند.بالاخره مارکس درانگلستان اقامت گزیدودرآنجابودکه باشخص آلمانی الاصل دیگری بنام (( فردریک انگلس )) آشناگردید. انگلس مدیریت کارخانه ای راکه متعلق به پدرش بود، بعهده داشت . این دومردجوان ، پیروعقایدمشترکی که داشتندباین نتیجه رسیدندکه سیستم سرمایه داری دارای معایبی است که قابل اصلاح نیست .
بنابراین دنیااحتیاج به سیستم جدیدی داردواین سیستم راکمونیسم نامیدند. سپس درسال 1847 مارکس وانگلس ، پیروانی راازملیت های مختلف یعنی آلمان ، فرانسه ، ایتالیا، روسیه وحتی سوئیس دورخودجمع کردندواتحادیه کمونیست رابوجودآوردندوبرای تفهیم مقاصداین اتحادیه ، کتاب معروف (( تئوری کمونیست )) رابه سال 1848 چاپ ومنتشرکردند. وپس ازآن تاریخ بودکه کمونیسم صاحب نفوذوقدرت بسیارگردیدوشایدغیرازانجیل ، هیچ کتابی تابحال باین اندازه به زبانهای مختلف دنیاترجمه نشده باشد. درسال 1966 بیشترازیک جمعیت جهان زیرسلطه حکومت هایی بوده اندکه رهبرانشان عقیده به مراسم کمونیستی داشته اند. باوجودیکه عقایدکمونیسم بصورت امروزی اش ، دراواسط قرن نوزدهم پایه گذاری شده است پاره ای ازآنهااززمانهای بسیارقدیم نیزوجودداشته است .