
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 20 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
2
قیامت در قرآن:
حقیقت قیامت : نامهای قیامت در قرآن
1- قیامت
به افعال انسان هایی که سیر کمالی دارند ، «قیام» اطلاق می شود (به استناد آیه شریفة قل إنما أعظکم بواحده أن تقوموا لله مثنی و فرادی) . در سیر کمالی ، چون شخص سالک ، قائم به الله است ، لذا کمال انسانی در اثر این تکیه به خداوند محقق می شود و آن کمال ، قوام وجودی انسان است . اینکه می گویند : نماز را «اقامه» کنید ؛ برای آن است که نماز مقوّم شما باشد ؛ تا نماز قوام وجودی شما باشد . حال اگر کسی در اثر عدم اتکاء به خداوند ، قوام وجودی پیدا نکرد ، چنین شخصی ، اصلاً انسان نیست ـ اگر چه عرفاً و به حمل شایع به وی انسان گفته می شود .ـ به همین خاطر به حرکات و افعال انسان گناهکار قیام نمی گویند .مطلب دیگر اینکه امام زمان (عج) امام انسان است، پس علت اینکه آن حضرت
نمی آیند این است که جز عده ای معدود، انسانی وجود ندارد تا آن حضرت برای آنان قیام کند .
روایت شده است روزی یکی از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) به هنگام طواف خانه خدا از کثرت جمعیت حاجیان به وجد آمده و خوشحال بود و به آن حضرت عرض نمود :
امسال حاجیان چقدر زیاد هستند! که حضرت در جواب فرمود : « ما أکثر الضجیج و أقل الحجیج...» این طور نیست ، ضجه کنندگان زیادند و حاجیان کم ! آنگاه اشاره به آن شخص نمود که از لابلای انگشتان آن حضرت به مردم نگاه کند ، پس با تعجب دید که غیر از دو سه نفر ، اکثر آنها حیواناتی هستند که به گِرد خانه خدا
2
می گردند .
از مطالب فوق اینگونه نتیجه گیری می شود که وجه تسمیه قیامت ، «قیام مؤمنین» است . به قیامت ، قیامت میگویند زیرا در آن مؤمنان به سوی الله قیام می کنند .
منتهی اگر انسان توانست قیام کند ، قیامت را ـ حتی در این دنیا ـ می بیند :
« رو قیامت شو قیامت را ببین »
همچنانکه حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) چنین بود و فرمود : « لو کُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدتُ یقیناً» : اگر پرده ها کنار روند ، ذره ای بر ایمان من افزوده نمی گردد . چرا که آن حضرت همه چیز را دیده است ، چیزی بر او پنهان نیست تا اگر آشکار شود بر یقین او بیفزاید .
2- آخرت
از نامهای دیگر قیامت در قرآن ، «آخرت» است . (و الدار آلاخره خیر للذین یتقون : اعراف/69) . به قیامت ، آخرت گفته
می شود به این خاطر که چهرة اُخرای عالم است . عالم هستی دارای مُلک و ملکوت است . آنچه ما از این عالم می بینیم فقط صورت و انعکاس نوری اشیاء موجود در عالَم است ، ما حتی مُلک را هم نمی بینیم ؛ چرا که لازمه دیدن مُلک ، مشاهدة ملکوت است . در مورد معرفت الهی نیز چنین است ، اول باید خدا را شناخت تا بتوان پیامبر را شناخت .
3
لذا به ما توصیه شده است که از خداوند چنین بخواهید :
« اللهم عرفنی نفسَک ، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسَک لم أعرِفْ
نبیَک ...» : خدایا اگر تو خودت را به من نشناسانی ، من پیامبرت را نخواهم شناخت .
به همین خاطر فرمود حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای شما اسوه است : «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین
معه : ممتحنه/4 » زیرا ابراهیم (علیه السلام) ملکوت آسمانها و زمین را دید . «و کذلک نُرِیَ ابراهیم ملکوت السماوات و الارض : انعام /75»
پس آخرت (چهره اُخرای عالم : ملکوت) الآن هم هست ، ولی ما نمی بینیم ولی پس از مرگ ، وقتی از این عالم رخت بربستیم و
پرده ها کنار رفت، متوجه می شویم که قیامت بود ولی ما
نمی دیدیم ! چنانچه در آن روز خطاب به گنهکاران گفته می شود :
«لقد کنتَ فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید : ق/22» : (به او خطاب مىشود) تو از این غافل بودی، و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملاً تیز بین است!
آری، آنهایی که به بافته های ذهنی و خیالات خود سرگرم شده و گرفتار دنیا(ی مذموم) شدند، از قیامت غافلند و وقتی چشمانشان باز می شود که دیگر سودی برایشان نخواهد داشت .
پس قیامت روز ظهور است ، نه روز حدوث ؛ روز ظهور آنچه قبلاً بوده است . کسانی که در این دنیا کور بودند در آنجا نیز کور خواهند بود : « و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا : اسراء/72 » ؛« و نحشره یوم القیامه أعمی:طه /124»
4
در مورد بهشتیان نیز چنین است :
... می گویند این همان است که قبلا به ما روزی شده بود (کُلَّما رُزِقوا منها مِن ثمرهٍ رزقاً ، قالوا هذا الذی رُزِقنا مِن قبل و اُتوا به متشابهاً)
در نتیجه کسی که الآن قیامت را ببیند و ببیند که در همه حال با اعمالی که انجام می دهد ، یا در بهشت است و یا در جهنم ، چنین شخصی لحظهای غافل نمیماند ، فرصتها را لحظهای از دست نمیدهد .
3- معاد
به قیامت ، «معاد» گفته می شود ، از آن جهت که «محل بازگشت» است ؛ بازگشتن به جایی که قبلاً آنجا بود . اگر کسی بخواهد برای اولین بار به جایی برود که قبلاً در آنجا نبود ، می گویند «به آنجا رفت» یا «به اینجا آمد»، ولی هنگامی که به جایی که قبلاً آنجا بود برود ، نمی گویند «رفت» یا «آمد» بلکه می گویند : «به آنجا بازگشت».
ما نیز چون از آنجا ـ از عالم ملکوت ـ آمدهایم و قبلاً (در عالم ذر) آنجا بوده ایم ، دوباره به آنجا بازخواهیم گشت . «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون.»
حقیقت قیامت :
هر عملی که انسان انجام می دهد یک چهرة اولی دارد و یک چهره اُخری . [ چهرة اولای اعمال انسان همان جنبه ظاهری آن است که می بینیم و چهره اخرای آن حقیقتی است که در نتیجه آن عمل حاصل می شود و بر روی نفس آدمی اثر می گذارد چنانچه در آیات متعددی از قرآن کریم به این امر اشاره شده است :

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 24 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
2
تفسیر سوره نساء
آیـه مـى گـویـد: ((افرادى که بخل مى ورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نـمـى دهـنـد, تـصور نکنند به سود آنهاست , بلکه این کار به زیان آنهاتمام مى شود)) (ولا یحسبن الذین یبخلون بما اتیهم اللّه من فضله هو خیرا لهم ).
((بلکه (برخلاف تصور آنها) این کار به زیان آنها تمام مى شود)) (بل هو شر لهم ).
سـپـس سـرنـوشـت آنـهـا را در رستاخیز, چنین توصیف مى کند: ((به زودى درروز قیامت آنچه (اموالى ) را که نسبت به آن بخل ورزیدند, همانند طوقى درگردنشان مى افکنند)) (سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة ).
از ایـن جـمـله استفاده مى شود, اموالى که حقوق واجب آن , پرداخت نشده واجتماع از آن بهره اى نـگـرفته است و تنها در مسیر هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آمیز به کار گرفته شده و یا بـى دلیل روى هم انباشته گردیده , همانند سایراعمال زشت انسان , در روز رستاخیز طبق قانون ((تجسم اعمال )) تجسم مى یابد و به صورت عذاب دردناکى در خواهد آمد.
سپس آیه اشاره به یک نکته دیگر مى کند, و مى گوید: این اموال چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود یا نشود, بالاخره از صاحبان آن جدا خواهد شد ((وخداوند وارث همه میراثهاى زمین و آسمان خواهد بود)) (وللّه میراث السموات والا رض ).
اکـنون که چنین است چه بهتر که پیش از جدا شدن از آنها, از برکات معنوى آن بهره مند گردند, نه تنها از حسرت و مسؤولیت آن !.
و در پایان آیه مى فرماید: ((خدا از اعمال شما آگاه است )) (واللّه بما تعملون خبیر).
بـنابراین , اگر بخل بورزید مى داند و اگر در راه کمک به جامعه انسانى از آن استفاده کنید آن را نیز مى داند و به هرکس پاداش مناسبى خواهد داد.
(آیـه 181) ـ شان نزول : این آیه و آیه بعد در باره توبیخ و سرزنش یهود نازل شده است پیامبر(ص ) نـامـه اى به یهود ((بنى قینقاع )) نوشت و در طى آن , آنها را به انجام نماز و پرداخت زکات , و دادن قـرض به خدا (منظور از این جمله انفاق در راه خداست که براى تحریک حداکثر عواطف مردم از آن چنین تعبیر شده است )دعوت نمود.
2
فـرسـتـاده پیامبر(ص ) به خانه اى که مرکز تدریس مذهبى یهودیان بود وبیت المدارس نام داشت وارد شـد, و نـامـه را به دست ((فنحاص )) دانشمند بزرگ یهود داد, او پس از مطالعه نامه , با لحن استهزا آمیزى گفت : اگر سخنان شما راست باشد, باید گفت : خدا فقیر است و ما غنى و بى نیاز ! زیرا اگر او فقیر نبود, از ما قرض نمى خواست !.
بـه علاوه محمد(ص ) معتقد است , خدا شما را از رباخوارى نهى کرده , در حالى که خود او در برابر انفاقها به شما و عده ربا و فزونى مى دهد!.
ولى بعدا ((فنحاص )) انکار کرد چنین سخنانى را گفته باشد در این موقع این دو آیه نازل گشت .
تـفسیر: در این آیه مى گوید: ((خدا سخن کفرآمیز آنان (یهود) را که گفتند:خداوند فقیر است و ما غنى هستیم شنید)) (لقد سمع اللّه قول الذین قالوا ان اللّه فقیرونحن اغنیا).
بـنابراین , انکار آنها بیهوده است , سپس مى گوید: نه تنها سخنان آنها رامى شنویم ((بلکه همه آنها را خواهیم نوشت و (همچنین ) به قتل رسانیدن پیامبران رابه ناحق )) مى نویسیم (سنکتب ما قالوا وقتلهم الا نبیا بغیر حق ).
ثـبـت و حـفـظ اعـمـال آنـها براى این است که روز رستاخیز آن را در برابر آنها قرارمى دهیم ((و مـى گـویـیـم اکنون نتیجه اعمال خود را به صورت عذاب سوزان بچشید))(ونقول ذوقوا عذاب الحریق ).
(آیه 182)ـ در این آیه مى افزاید: ((این عذاب دردناک (که هم اکنون , تلخى آن را مى چشید) نتیجه اعـمـال خـود شـمـاست , این شما بودید که به خود ستم کردید,خدا هرگز به کسى ستم نخواهد کرد)) (ذلک بما قدمت ایدیکم وان اللّه لیس بظلا م للعبید).
3
اصـولا اگـر امـثـال شـمـا جـنایتکاران , مجازات اعمال خود را نبینید و در ردیف نیکوکاران قرار گیرید, این نهایت ظلم است و اگر خدا, چنین نکند ((ظلا م )) (بسیارظلم کننده ) خواهد بود.
آیـه 183ـ شـان نزول : در مورد نزول این آیه و آیه بعد نقل شده : جمعى ازبزرگان یهود به حضور پـیامبر(ص ) رسیدند و گفتند: تو ادعا مى کنى که خداوند تو رابه سوى ما فرستاده و کتابى هم بر تـو نـازل کـرده اسـت , در حالى که خداوند در تورات از ما پیمان گرفته است به کسى که ادعاى نـبـوت کند, ایمان نیاوریم مگر این که براى ما حیوانى را قربانى کند و آتش (صاعقه اى ) از آسمان بـیـاید و آن را بسوزاند اگر تو نیزچنین کنى ما به تو ایمان خواهیم آورد, این دو آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر:.
بهانه جویى یهود.
ـ یـهود, براى این که از قبول اسلام , سر باز زنند, بهانه هاى عجیبى مى آوردنداز جمله همان است کـه در شـان نزول , به آن اشاره شد, آنها مى گفتند: ((خداوند از ماپیمان گرفته که دعوت هیچ پیامبرى را نپذیریم , تا براى ما قربانى بیاورد که آتش , آن را بخورد)) (الذین قالوا ان اللّه عهد الینا الا نؤمن لرسول حتى یاتینا بقربان تاکله النار).
سـپـس مى افزاید: در پاسخ این بهانه جوییها به آنها ((بگو: گروهى از پیامبران بنى اسرائیل پیش از مـن آمـدنـد و نشانه هاى روشنى با خود آوردند و حتى چنین قربانى براى شما آوردند اگر راست مى گوییدچرا به آنها ایمان نیاوردیدو چرا آنها راکشتید)) اشاره به زکریا و یحیى و جمع دیگرى از پـیـامـبـران بنى اسرائیل است که به دست خود آنان به قتل رسیدند (قل قد جاکم رسل من قبلى بالبینات وبالذى قلتم فلم قتلتموهم ان کنتم صادقین ).
4
(آیـه 184)ـ در ایـن آیـه خـداونـد پـیـامـبـر خود را دلدارى مى دهد, مى فرماید:((پس اگر (این بـهانه جویان ) تو را تکذیب کنند (چیز تازه اى نیست ) رسولان پیش ازتو (نیز) تکذیب شدند)) (فان کذبوک فقد کذب رسل من قبلک ).
((در حالى که آن پیامبران , هم نشانه هاى روشن و معجزات آشکار با خودداشتند)) (جؤا بالبینات ) ((و هم نوشته هاى متین و محکم و کتاب روشنى بخش آورده بودند)) (والزبر والکتاب المنیر).
(آیه 185).
قانون عمومى مرگ !.
ایـن آیـه نـخست اشاره به قانونى مى کند که حاکم بر تمام موجودات زنده جهان است و مى گوید: ((تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشید)) (کل نفس ذائقة الموت ).
گـرچه بسیارى از مردم مایلند, که فناپذیر بودن خود را فراموش کنند, ولى این واقعیتى است که اگر ما آن را فراموش کنیم , آن هرگز ما را فراموش نخواهد کرد.
سـپـس مـى گوید: بعد از زندگى این جهان , مرحله پاداش و کیفر اعمال شروع مى شود((و شما پاداش خود را بطورکامل در روز قیامت خواهید گرفت )) (وانما توفون اجورکم یوم القیمة ).
سـپـس اضـافـه مى کند: ((کسانى که از تحت تاثیر جاذبه آتش دوزخ دور شوند وداخل در بهشت گـردنـد, نـجـات یافته , و محبوب و مطلوب خود را پیدا کرده اند)) (فمن زحزح عن النار وادخل الجنة فقد فاز).
گـویا دوزخ با تمام قدرتش انسانها را به سوى خود جذب مى کند, و راستى عواملى که انسان را به سـوى آن مـى کـشاند جاذبه عجیبى دارند آیا هوسهاى زودگذر, لذات جنسى نامشروع , مقامها و ثروتهاى غیرمباح , براى هر انسانى جاذبه ندارد ؟!.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 25 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
تفسیر سوره والعادیات
تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 235
َسوره والعادیات
ََمقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 11 آیه است
تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 236
محتوى و فضیلت سوره و العادیات :
در اینکه این سوره در مکه نازل شده است یا در مدینه ؟ در میان مفسران سخت گفتگو است ، بسیارى آن را مکى شمرده اند، در حالى که جمعى آن را مدنى مى دانند.
کوتاه بودن مقطع آیات ، و تکیه بر سوگندها، و همچنین تکیه بر مساءله معاد قرائنى است که مکى بودن سوره را تاءیید مى کند.
ولى از سوى دیگر مضمون سوگندهاى این سوره که تناسب زیادى با مسائل جهاد دارد - چنانکه انشاء الله مشروحا بیان خواهد شد - و همچنین روایاتى که مى گوید این سوره بعد از جنگ ((ذات السلاسل )) نازل شده است .
(جنگى که در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه کثیرى از کفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محکم بستند و لذا آن را ذات السلاسل نامیده اند و شرح آن در تفسیر آیات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن این سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز این سوره را ناظر به حرکت حجاج به سوى منى و مشعر بدانیم نیز تناسب با مدینه دارد.
درست است که مراسم حج با اکثر شاخ و برگهایش در میان عرب جاهلى نیز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهیم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آمیخته شده بود که بعید به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند یاد کرده باشد
2
.
با توجه به مجموع این جهات ما مدنى بودن آن را ترجیح مى دهیم . از آنچه گفتیم ضمنا محتواى سوره نیز روشن شد که در آغاز سوگندهاى بیدار کننده اى را ذکر مى کند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون کفر و بخل و دنیاپرستى به میان مى آورد، و سرانجام با اشاره کوتاه
تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 237
و گویائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پایان مى دهد.
در فضیلت تلاوت این سوره از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر کس آن را تلاوت کند به عدد هر یک از حاجیانى که (شب عید قربان ) در مزدلفه توقف مى کنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من قراء و العادیات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امیر المؤ منین (سلام الله علیه ) یوم القیامة خاصه ، و کان فى حجره و رفقائه : هر کس سوره و العادیات را بخواند، و بر آن مداومت کند، خداوند روز قیامت او را با امیر مؤ منان (سلام الله علیه ) مبعوث مى کند، و در جمع او و میان دوستان او خواهد بود.
از بعضى از روایات نیز استفاده مى شود که سوره و العادیات معادل نصف قرآن است .
ناگفته پیدا است که این همه فضیلت براى آنها است که آن را برنامه زندگى خویش قرار دهند و به تمام محتواى آن ایمان دارند و عمل مى کنند.
تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 238
3
ََآیه 1 - 11
آیه و ترجمه
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَ الْعَدِیَتِ ضبْحاً(1) فَالْمُورِیَتِ قَدْحاً(2) فَالمُْغِیرَتِ صبْحاً(3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً(4) فَوَسطنَ بِهِ جَمْعاً(5) إِنَّ الانسنَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ(6) وَ إِنَّهُ عَلى ذَلِک لَشهِیدٌ(7) وَ إِنَّهُ لِحُب الْخَیرِ لَشدِیدٌ(8) أَ فَلا یَعْلَمُ إِذَا بُعْثرَ مَا فى الْقُبُورِ(9) وَ حُصلَ مَا فى الصدُورِ(10) إِنَّ رَبهُم بهِمْ یَوْمَئذٍ لَّخَبِیرُ(11)
تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 239
ترجمه :
بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - سوگند به اسبان دوندهاى که نفس زنان (به سوى میدان جهاد) پیش رفتند.
2 - و سوگند به آنها (که بر اثر برخورد سمشان به سنگهاى بیابان ) جرقه هاى آتش افروختند.
3 - و با دمیدن صبح بر دشمن یورش بردند.
4 - و گرد و غبار به هر سو پراکنده کردند.
5 - و (ناگهان ) در میان دشمن ظاهر شدند.
6 - که انسان در برابر نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخیل است .
7 - و او خود نیز بر این معنى گواه است .
8 - او علاقه شدیدى به مال دارد.
9 - آیا نمى داند روزى که تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شود.
10 - و آنچه در درون سینه ها است آشکار مى گردد.
11 - در آن روز پروردگارشان از آنها کاملا با خبر است .
4
شاءن نزول :
در حدیثى آمده است که این سوره بعد از جنگ ذات السلاسل نازل شد و ماجرا چنین بود:
در سال هشتم هجرت به پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خبر دادند که دوازده هزار سوار در سرزمین یابس جمع شده ، و با یکدیگر عهد کرده اند که تا پیامبر
تفسیر نمونه جلد 27 صفحه 240
(صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و على (علیه السلام ) را به قتل نرسانند و جماعت مسلمین را متلاشى نکنند از پاى ننشینند!
پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) جمع کثیرى از یاران خود را به سرکردگى بعضى از صحابه به سراغ آنها فرستاد، ولى بعد از گفتگوهائى بدون نتیجه بازگشتند، سرانجام پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) على (علیه السلام ) را با گروه کثیرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت ، آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حرکت کردند و شبانه راه مى رفتند، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذیرفتند هنوز هوا تاریک بود که به آنها حمله کردند و آنان را درهم شکستند، عده اى را کشتند، و زنان و فرزندانشان را اسیر کردند، و اموال فراوانى به غنیمت گرفتند.
سوره و العادیات نازل شد در حالى که هنوز سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بودند، پیغمبر خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آن روز براى نماز صبح آمد، و این سوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پایان نماز اصحاب عرض کردند: این سوره اى است که ما تا به حال نشنیده بودیم !.
فرمود: آرى ، على (علیه السلام ) بر دشمنان پیروز شد، و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 15 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
تفسیر سوره مبارکه فجر
(این سوره در مکه نازل شده و دارای 30 آیه می باشد)
والفجر1 و لیال عشر2 والشفع والوتر3 واللیل إذا یسر4 هل فی ذلک قسم لذی حجر5 ألم ترکیف فعل ربک بعاد6 إرم ذات العماد7 التی لم یخلق مثلها فی البلاد8 و ثمودالذین جابوا الصخر بالواد9 و فرعون ذی الاوتاد10 الذین طغوا فی البلاد11 فأکثروا فیها الفساد12 فصب علیهم ربک سوط عذاب13 إن ربک لباالمرصاد14 فأما الإنسان اذا ما ابتلاه ربه فأکرمه و نعمه فیقول ربی أکرمن15 و أما إذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی أهانن16 کلا بل لا تکرمون الیتیم17 و لا تحاضون علی طعام المسکین18 و تأکلون التراث أکلا لما19 و تحبون المال حبا جما20 کلا إذا دکت الأرض دکا دکا21 و جاء ربک و الملک صفا صفا22 و جایء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکرالإنسان و أنی له الذکری23 یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی24 فیومئذ لا یعذب عذابه أحد25 و لا یوثق و ثاقه أحد26 یا أیتها النفس المطمئنة27 إرجعی إلی ربک راضیه مرضیة28 فادخلی فی عبادی29 و ادخلی جنتی30.
محتوای سوره مبارکه فجر:
این سوره همانند بسیاری دیگر از سوره هایی که در مکه نازل شده ، دارای آیاتی کوتاه، تکان دهنده، پرطنین و توأم با انذارهای فراوان است.
در بخش اول این سوره به سوگندهای متعددی که در نوع خود بی سابقه است برخورد می کنیم که خود مقدمه ای برای تهدید جباران به عذاب الهی است .
2
در بخش بعدی این سوره به شماری از اقوام طغیانگر پیشین مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شدید خداوند از آنان اشاره شده است، تا قدرت های جبار متذکر شوند.
در سومین بخش این سوره ، به تناسب آیات پیشین به امتحان و آزمایش انسان به صورت مختصر اشاره کرده و کوتاهی او در اعمال خیر را به باد انتقاد می گیرد.
در آخرین بخش این سوره مسأله معاد و سرنوشت مجرمان و کافران، و همچنین پاداش عظیم مؤمنانی که صاحب نقوس مطمئنه هستند، مورد بررسی قرار می گیرد .
تفسیر
سوگند به چهارده معصوم:
در آغاز این سوره به پنج سوگند بیدارگر اشاره شده، نخست می فرماید:
والفجر: قسم به فجر و شکافتن پرده سیاه شب.
" فجر" در اصل به معنای شکافتن وسیع است. و از آنجا که نور صبح، تاریکی شب را می شکافد از آن تعبیر به" فجر" شده است، و می دانیم فجر بر دو گونه است: " کاذب" و " صادق":
فجر کاذب:
همان سپیدی طولانی است که در آسمان ظهر می شود و آن را تشبیه به دم روباه می کنند که نقطه باریک آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان.
فجر صادق:
از همان ابتدا در افق گسترش پیدا می کند، نورانیت و شفافیت خاصی دارد، مانند نهری آب زلال، افق مشرق را فرا می گیرد و بعد در تمام آسمان گسترده می شود. فجر صادق اعلام پایان شب و آغاز روز است، در این موقع روزه داران باید امساک کنند و وقت نماز صبح وارد می شود.
3
ولیال عشر: و قسم به شبهای ده گانه.
والشفع والوتر: و قسم به زوج و فرد.
واللیل إذا یسر: و قسم به شب هنگامی که به سوی صبحگاهان و روشنایی روز پیش می رود.
"یسر" از ریشه "سری" به معنای راه رفتن در شب است. چه تعبیر جالبی، که راه رفتن را به خود شب نسبت داده است.
سوگند به این امور پنج گانه، دلیل بر اهمیت فوق العاده آنها است، چرا که همیشه سوگند به امور مهم یاد می شود.
در تفسیر این آیه مفسران ، نظرات بسیار زیادی داده اند و هر کدام احتمالاتی را در تفسیر این آیات ذکر کرده اند. اما آنچه به ظاهر صحیح تر می نماید و وجه تأویل و مصداقی آیه را ذکر می کند اینست که:
در این سوره، ائمه علیهم السلام را از آخر به اول ذکر کرده است:
والفجر: اشاره به وقت ظهور امام زمان علیه السلام دارد. که روشنایی حکومت و عدالت ایشان جهانگیر خواهد بود.
و لیال عشر:اشاره به دوران ده معصوم قبل از حضرت مهدی علیهم السلام، یعنی از امام حسن مجتبی علیه السلام تا امام حسن عسکری علیه السلام دارد.
لیل در مقابل فجر آمده ( لیل= تاریکی محض، فجر= روشنی محض) و چون در دوران این ده بزرگوار حکومت در دست ایشان نبوده از آن تعبیر به " لیل" شده است.
والشفع و الوتر:
الشفع: اشاره به حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها دارد.
الوتر:اشاره به پیامبر(ص) دارد.
4
نکته قابل توجه این آیه اینست که در دوران این سه بزرگوار نه فجر کامل بود و نه لیل کامل. چرا که پیامبر(ص) تنها در ده سال پایانی رسالتشان موفق به تشکیل حکومت شدند و نه در آغاز بعثت ؛ حضرت علی علیه السلام هم مدتی (25 سال) خانه نشین بودند سپس در دوره اندکی، حکومت را در اختیار گرفتند.
لذا در این آیه ذکری از " فجر" یا " لیل" نشده است.
در آیه بعد قسم یاد می کند به:
واللیل إذا یسر: که اشاره به عصر غیبت امام زمان علیه السلام دارد. قطعاً شبی که به سوی روشنایی در حرکت است، دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام است که بسوی فجر و ظهور ایشان در حرکت است(1). عج الله تعالی فی فرجه الشریف.
بنابراین خداوند در چند آیه نخست این سوره به وجود مبارک چهارده معصوم علیه السلام قسم یاد کرده است و مسلماً این سوگند ها مخاطب آیه را به هوش می دارد تا با تامل بیشتری به کلام خدا بنگرد. لذا بعد از ذکر این قسمهای بیدارگر می فرماید:
هل فی ذلک قسم لذی حجر:آیا در آنچه گفته شد سوگند مهمی برای صاحبان عقل و خرد وجود ندارد؟!
" حجر" در اصل به معنای" منع" می باشد و در اینجا به معنی عقل است. زیرا" عقل" نیز انسان را از کارهای ناروا منع می کند.
پروردگارت در کمین ظالمان است:
به دنبال آیات گذشته که متضمن سوگندهایی پرمعنا بود، آیات مورد بحث با اشاره به چند قوم نیرومند از اقوام گذشته که هر کدام ، قدرتی عظیم محسوب می شده ، اما بر مرکب غرور سوار شده و راه طغیان و کفر را پیش گرفتند ، سرنوشت دردناک آنها را روشن می سازد تا دیگران از خواب غفلت بیدار شوند. نخست می فرماید:

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 15 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
تفسیر سورۀ الرحمن
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الرَّحْمَنُ(1)
عَلَّمَ الْقُرْءَانَ(2)
خَلَقَ الانسنَ(3)
عَلَّمَهُ الْبَیَانَ(4)
الشمْس وَ الْقَمَرُ بحُسبَانٍ(5)
وَ النَّجْمُ وَ الشجَرُ یَسجُدَانِ(6)
وَ السمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضعَ الْمِیزَانَ(7)
أَلا تَطغَوْا فى الْمِیزَانِ(8)
وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسطِ وَ لا تخْسِرُوا الْمِیزَانَ(9)
وَ الاَرْض وَضعَهَا لِلاَنَامِ(10)
فِیهَا فَکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذَات الاَکْمَامِ(11)
وَ الحَْب ذُو الْعَصفِ وَ الرَّیحَانُ(12)
فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ(13)
2
سوره مبارکه رحمن تنها سورهاى است که خود سوره با یکىاز اسماء الله آغاز مىشود،با اسم مبارک«رحمن».ما در «بسم الله الرحمن الرحیم» بعد از «الله» با اسم«رحمن»روبرو مىشویم.
«رحمن»از نظر لغوى مبالغه در رحمت است،در عنایت وجود وبخشندگى،و این اسم به غیر خداوند اطلاق نمىشود،بر خلاف بعضىاز اسمهاى دیگر مثل«رحیم»[که]به غیر خدا هم«رحیم»مىشود گفت.
در واقع«رحیم»امرى است که فى حد ذاته مىتواند مراتب و درجاتداشته باشد که شامل به اصطلاح رحمت امکانى هم بشود،یعنىرحمت از آن جهت که منسوب به یک ممکن الوجود است،و لهذا درقرآن به پیغمبر اکرم«رحیم»اطلاق شده است: «لقد جاءکم رسول منانفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم» .کلمههاى«رؤوف»و«رحیم»هم از اسماء الله است ولى از اسمائى است کهاختصاص به خداوند ندارد،یعنى در عین اینکه شانى از شؤون الهى رابیان مىکند به غیر خدا هم اطلاق مىشود،یعنى رحمت به آن معنى کهدر«رحیم»هست و رافت به آن معنى که در«رؤوف»هست به اصطلاحدرجه امکانی هم دارد که مىشود آن را به یک ممکن نسبت داد.ولى«رحمن»به آن معناى«مبالغهاى»که دارد،یعنى آن نهایت درجه رحمتو رحمتشاملهاى که تمام هستى را در بر گرفته است،مثلا خود پیغمبرهم به تمام وجود خودش مشمول رحمن است، و هر موجود و مخلوق دیگرى. این [اسم] به غیر خدا اطلاق نشده است.
اکثریت قریب به اتفاق آیات این سوره مبارکه تذکر و یاد آورىنعمتها و آلاء پروردگار است،و لهذا از یک طرف با لفظ «الرحمن» شروعمىشود[که]رحمت است و از طرف دیگر مکرر مانند یک ترجیع بند31 بار این آیه تکرار شده است: «فباى الاء ربکما تکذبان» .مخاطب،جن وانس هستند:پس به کدامیک از نعمتهاى الهى تکذیب مىآورید،یعنىکدامیک از نعمتهاى الهى را مىتوانید انکار کنید؟پس اصلا روح و سیاقاین سوره تذکر و یاد آورى نعمتهاست براى اینکه انسان متنبه و متوجهباشد که نعمتهاى الهى را چه ذهنا و فکرا و چه عملا مورد انکار قرارندهد و همیشه به آن نعمتها توجه داشته باشد.توجه به نعمت،روحشکر و سپاسگزارى را در انسان به وجود مىآورد و انسان را بیشتر متذکرخدا مىکند و بیشتر در صراط عبودیت قرار مىدهد و از مخالفت وعصیان باز مىدارد.
3
حال مىخواهیم ببینیم که این نعمتها را که خدا در قرآن مىخواهدبشمارد چگونه شمارش مىکند؟در این شمارش کردنها مسلما حسابىدر کار است،[چون]خلقت است،خصوصا که بعد هم همواره صحبتاز حسبان و میزان و نظام موجود در کار عالم است و قهرا نمىتواند خودقرآن که جزئى از کار پروردگار است از حسبان و نظام خارج باشد،اینهم خودش حسابى و نظامى دارد.ببینیم خداى رحمن که با اسم«الرحمن»خودش با ما مواجه است از چه نعمتى شروع کرده،نعمتاول،نعمت دوم،نعمتسوم،و چه را بیان مىکند.بلا فاصله مىفرماید:
«الرحمن علم القران» خداى رحمن قرآن را آموخت.ضمیر مفعول یا اسممفعولش هم بیان نشده[که آیا]قرآن را به پیغمبر آموخت؟قرآن را بهوسیله پیغمبر به مردم آموخت؟یا قرآن را به پیغمبر و مردم همهآموخت،به پیغمبر از طریق وحى و به مردم از طریق پیغمبر؟ معلوماست که وقتى متعلق ذکر نمىشود براى این است که نمىخواهداختصاص بدهد و الا مىتوانست بفرماید: «الرحمن علمک القران» رحمن،تو را اى پیغمبر قرآن آموخت،چنانکه بعضى جاها داریم: «و علمک ما لم تکن تعلم» و اگر مقصود فقط مردم مىبودند،مثلا مىفرمود:«علمکمالقران»یا«علم الانسان القرآن»که بعد مىگفتیم از پیغمبر انصراف دارد.
وقتى که[متعلق]ذکر نمىشود معلوم است که نظر به متعلق خاصنیست.همینطور که بعضى از مفسرین هم گفتهاند،در اینجا نمىفرمایدقرآن را نازل فرمود،[مىفرماید]قرآن را تعلیم داد،یعنى اول قرآن را بهصورت یک حقیقت موجود فرض مىکند،که آن حقیقتى که قبلا وجودداشته تنزیلش همان تعلیمش است و تعلیمش مساوى با تنزیلش است.
قبلا گفتهایم که از خود قرآن فهمیده مىشود که قرآن حقیقتى داردما فوق کلمات و الفاظ و در آن تفصیل و مانند آن وجود ندارد و پیغمبراکرم یک بار قرآن را به آن صورت به اصطلاح جملى خودش تلقى کردهاست و بعد به صورتهاى تفصیلى.آنجا که از نزول اجمالى قرآن تعبیرمىشود با کلمه«انزال»بیان مىشود: «انا انزلناه فى لیلة القدر» تمام قرآن بهآن صورت در شب قدر نازل شد،و آنجا که به تفصیل،آیه آیه و بهصورت الفاظ[فرود]مىآید با کلمه«تنزیل»بیان مىشود.این نشانمىدهد که قرآن به عنوان یک حقیقت غیبى-که این الفاظ،مظاهر وتنزل یافتههاى آن حقیقت غیبى هستند-قبل از پیغمبر وجود داشته وبعد پیغمبر به آن مىرسد و بلکه قبل از خلقت عالم و قبل از خلقتانسان وجود داشته است چون یک حقیقت مجرد است.
4
قرآن از اینجا شروع مىکند:رحمن(خداى رحمن)قرآن را تعلیمداد که همان تعلیمش عین تنزیلش است(قرآن را به بشر فرود آورد).
بعد از این است که مىفرماید: «خلق الانسان» .نفرمود:«الرحمن خلق الانسان علم القرآن»با اینکه انسان این طور فکر مىکند که طبق قاعده بایدبگوید که خداى رحمن انسان را آفرید و قرآن را تعلیم داد.از نظر انساناگر حساب کنیم اول انسان آفریده مىشود بعد انسان قرآن و هر چیزدیگر را مىآموزد.خلقت انسان بر آموختن انسان قرآن را،تقدم دارد،وبلکه به حسابى(اگر کسى بگوید که قرآن جز همین الفاظ نیست)برخلقت قرآن هم تقدم دارد چون قرآن بعد از اینکه پیغمبر خلق شده وسال چهلم تولد او فرا رسید است در طول 23 سال خلق شده است.
ولى در اینجا تعلیم قرآن بر خلقت انسان مقدم شده است.یک وجه آنکه همه مفسرین قبول دارند-این است که مىخواهد به این بیان اهمیتفوق العاده این نعمت را ذکر کند که این نعمت هدایت به وسیله قرآن،آنقدر اهمیت دارد که باید قبل از نعمتخلقت ذکر شود.و اما یک وجهدیگر-همینطور که عرض کردم و بعضى از مفسرین گفتهاند-این استکه در اینجا عنایت دیگرى است به تقدم وجودى قرآن بر انسان به آننوع وجودى که غیر از وجود الفاظش است. پس باز اول قرآن خلقشده است و بعد انسان.ولى به هر حال نکتهاى که براى ما عملا آموزندهاست توجه به اهمیت این نعمت بزرگ یعنى نعمت قرآن است و اهمیتنعمت علم و تعلیم به طور کلى.گو اینکه اینجا تعلیم قرآن[ذکر شده]است ولى بالاخره تعلیم است و باب، باب علم است.
در سوره«اقرا»نیز این طور مىخوانیم: «اقرا باسم ربک الذى خلقخلق الانسان من علق اقرا و ربک الاکرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم».
آنجا هم سخن از خلقت و تعلیم است ولى در آنجا چون سخن از تعلیمقرآن بالخصوص نیست( «علم الانسان ما لم یعلم» ، «علم بالقلم» قلم را بهانسان آموخت،نوشتن را به انسان آموخت،انسان را چیزى کهنمىدانست آموخت،قهرا خلقت مقدم است بر تعلیم و تعلم، اولخلقت انسان یاد شده،بعد تعلیم و تعلم.اما اینجا که سخن از تعلیم قرآناست،تشریف و احترام و اهمیت و عظمت قرآن اقتضاء کرده است کهترتیب در جهت عکس قرار بگیرد،اول سخن از تعلیم بیاید بعد سخن ازخلقت.