دانلود پاورپوینت, پاورپوینت طرح توجیهی, مقاله

دانلود پاورپوینت, پاورپوینت طرح توجیهی, مقاله, پیشینه تحقیق, مبانی نظری, طرح توجیهی, پرسشنامه مدیریتی, پرسشنامه روانشناسی

دانلود پاورپوینت, پاورپوینت طرح توجیهی, مقاله

دانلود پاورپوینت, پاورپوینت طرح توجیهی, مقاله, پیشینه تحقیق, مبانی نظری, طرح توجیهی, پرسشنامه مدیریتی, پرسشنامه روانشناسی

تحقیق اخلاق و واقعیت

تحقیق-اخلاق-و-واقعیت
تحقیق اخلاق و واقعیت
فرمت فایل دانلودی: .zip
فرمت فایل اصلی: .doc
تعداد صفحات: 34
حجم فایل: 27 کیلوبایت
قیمت: 8000 تومان

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل :  word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 34 صفحه

 قسمتی از متن word (..doc) : 
 

‏اخلاق و واقعیت
‏
‏چکیده
‏مسأله ارتباط احکام اخلاقى با واقعیت از مسائل مهم فلسفه اخلاق است. گروهى که اکثریت فیلسوفان اخلاق مغرب زمین را تشکیل مى‏دهند، به نفى آن پرداخته و در مقابل، گروهى نیز آن را پذیرفته‏اند. در این نوشتار با مطرح نمودن انتقادها و پیامدهاى نادرست نفى رابطه اخلاق و واقعیت بر ارتباط آن دو، تأکید شده است. مهمترین پیامد نفى رابطه میان آن دو، مسأله نسبیت اخلاقى و در نتیجه نفى هر گونه بحث و تبادل نظر درباره آن است؛ چیزى که هیچ عالم صاحب گفتارى در عمل بدان پاى بند نیست. دیگر پیامد مهم نفى رابطه یاد شده، انشایى بودن احکام اخلاقى است که این امر به نوبه خود پیامدهاى ناپذیرفتنى بسیارى به دنبال دارد. ازنظر نگارنده، گزاره‏هاى اخلاقى ضرورت دارد و ضرورت آن از ملاحظه تأثیر فعل اخلاقى در کمال فاعل آن به دست مى‏آید و این نظریه را مى‏توان بطور غیر مستقیم از گفته‏هاى همه فیلسوفان اخلاق که فعل اخلاقى را هدفمند مى‏دانند، به دست آورد.
‏واژگان کلیدى: واقعیت اخلاقى، نسبیت، هدف.
‏اخلاق و واقعیت
‏یکى از مسائل مهم فلسفه اخلاق رابطه میان اخلاق و واقعیت است. پرسشهاى اساسى که در این باره مطرح مى‏شود به قرار زیر است: آیا تکلیفهاى اخلاقى مانند باید راست گفت؛ نباید دروغ گفت، حقایقى عینى است و درخارج از ذهن و احساسات متکلم وجود دارد؛ یا امورى ذهنى است اگر چه بطور غیر مستقیم از خارج حکایت مى‏کند و یا امورى ذهنى است که هیچ گونه حکایت خارجى ندارد یعنى اعتبارى است؟ به بیان دیگر، سرچشمه حکمهاى اخلاقى چیست؟ آیا واقعیت و عینیت خارجى یا آنچه بدان مربوط است منشأ پیدایش حکمهاى اخلاقى است و یا ذهنیت، احساسات و سلیقه‏ها و بالاخره اعتبارهاى مربوط به متکلم علت پیدایش آنها است؟
‏این پرسشها پرسش دیگرى را به دنبال دارد و آن این است که آیا گزاره‏هاى اخلاقى، گزاره‏هاى اخبارى است یا انشایى؟ به تعبیر دیگر، آیا گزاره‏هاى اخلاقى مانند گزاره‏هاى علوم توصیفى هم چون فیزیک، شیمى، زیست‏شناسى و نجوم است یا مانند گزاره‏هاى علوم دستورى هم چون منطق، دستور زبان، حقوق، زیبایى‏شناسى است؟ این پرسش نیز، پرسش دیگرى را به دنبال دارد و آن این است که اگر گزاره‏هاى اخلاقى با گزاره‏هاى دیگر علوم تفاوت دارد، تفاوت آن در موضوع است یا محمول و یا رابطه آن؟ به دیگر سخن، موضع قضایاى اخلاقى، امورى عینى و واقعى است یا ذهنى و اعتبارى؟ و نیز محمول آن گزاره‏ها چگونه است؟ و همین طور، رابطه آنها؟ این پرسش نیز به نوبه خود به پرسش دیگر بستگى دارد و آن این است که موضوع گزاره‏هاى اخلاقى چیست تا درباره واقعیت یا اعتبار آن سخن بگوییم و نیز محمول چنین گزارهایى چیست؟ حاصل پرسش‏هاى مطرح شده به ترتیب اولویت بدین قرار است:
‏1- موضوع و محمول و رابطه گزاره‏هاى اخلاقى چیست؟
‏2- آیا موضوع و محمول و رابطه این گونه گزاره‏ها واقعى است یا اعتبارى ؟
‏3- تفاوت گزاره‏هاى اخلاقى با دیگر گزاره‏ها در چیست و آیا مانند گزاره‏هاى علوم توصیفى است یا دستورى؟ و آیا گزاره‏هاى اخبارى است یا انشایى؟
‏4- پرسش مهم و آخر این که رابطه اخلاق با واقعیت چیست؟
‏در پاسخ به پرسش نخست مى‏توان پرسش دیگرى را جایگزین آن ساخت تا پاسخ به آن، اندکى روشن‏تر باشد و آن این که آیا گزاره‏هاى اخلاقى از نظر موضوع محدودیت دارد؟ اگر چه در تفکر سنتى اخلاقى، غالب یا همه گزاره‏هاى اخلاقى، موضوعاتى مانند راستى، دروغ، قتل، کینه، زیان رسانى، فداکارى و مانند آن محدودیت دارد، ولى آیا این امر بدان معناست که موضوعات دیگر را نمى‏توان در گزاره‏هاى اخلاقى به کار برد؟ حتى همان تفکر سنتى اخلاقى نیز چنین گمانى ندارد. چنانکه خواجه طوسى (8-37) در تعریف اخلاق مى‏گوید: «حکمت منقسم شود به دو قسم: یکى علم و دیگر عمل. علم، تصور حقایق موجودات بود و تصدیق به احکام و لواحق آن، چنانکه فى نفس الامرباشد، به قدر قوت انسانى، و عمل ممارست حرکات و مزاولت صناعات از جهت اخراج آنچه در حیز قوت است به حد فعل، به شرط آن که مؤدى بود از نقصان به کمال بر حسب طاقت بشرى... و چون علم حکمت، دانستن همه چیزهاست، چنان که هست، پس به اعتبار انقسام موجودات، منقسم شود به حسب آن اقسام. و موجودات دو قسمند: یکى آنچه وجود آن موقوف بر حرکات ارادى اشخاص بشرى نباشد، و دوم آنچه وجود آن منوط به تصرف و تدبیر این جماعت بود؛ پس علم به موجودات نیز دو قسم بود: یکى علم به قسم اول و آن را حکمت نظرى خواندند، دیگر علم به قسم دوم و آن را حکمت عملى خواندند.»
‏حکمت عملى، عهده دار شناختن موجوداتى است که بود و نبود آنها به انسان بستگى دارد، مانند: حسادت، کینه توزى، بخشندگى، فداکارى، اگر چه موضوع اخلاق همین گونه امور است، ولى مجوعه رفتارهاى آدمى که به نوعى به این موجودات یا صفات ارتباط داشته باشد و در بود و نبود آنها تأثیر داشته باشد، در همین علم مورد بحث قرار مى‏گیرد.
‏بنابراین گزاره‏هاى «باید راستگو بود»، «نباید دروغ گفت» و مانند آن، از مسائل همین علم است. پس مى‏توان گفت که مجموعه رفتارهاى انسان که در پیدایش یا زدایش صفات اخلاقى تأثیرگذار باشد، کارهاى اخلاقى است و تعابیر و گزاره‏هاى مربوط به آنها گزاره‏هاى اخلاقى است. «بدان که نفس انسانى را چگونه خلقى اکتساب توان کرد که جملگى افعالى که به ارادت او ازو صادر شود جمیل و محمود بود، پس موضوع این علم نفس انسانى بود از آن جهت که ازو افعال جمیل و محمود یا قبیح و مذموم صادر تواند شد به حسب ارادت او». (همان: 48) و به گفته اتکینسون (65) «اخلاق ملاحظه رفاه دیگران و یا همه مردم (از جمله خویشتن) است. پس در گزاره‏هاى اخلاقى علاوه بر راست و دروغ و مانند آن مى‏توان هر عنوان دیگرى را که با صفات انسان ارتباط داشته باشد نهاد. مى‏توان گفت: کار و تلاش خوب است: جنگ بد است؛ آبادى جهان مطلوب است؛ تخریب محیط زیست؛ نامطلوب است افزایش کمیت نسل آدمى پسندیده یا ناپسند است.

 

دانلود فایل
پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.

تحقیق اخلاق و آداب دانشجویی 29 ص

تحقیق-اخلاق-و-آداب-دانشجویی-29-ص
تحقیق اخلاق و آداب دانشجویی 29 ص
فرمت فایل دانلودی: .zip
فرمت فایل اصلی: .doc
تعداد صفحات: 29
حجم فایل: 32 کیلوبایت
قیمت: 8000 تومان

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل :  word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 29 صفحه

 قسمتی از متن word (..doc) : 
 

‏2
‏اخلاق‏ ‏و آداب دانشجویی
‏سرآغاز :
‏اگر مجموعه معارف و تعالیم اسلامی را به درختی ریشه دار و پر شاخه و برگ تشبیه کنیم . آموز ه های اعتقادی به منزله ریشه ، احکام و موازین فقهی ، بسان شاخ و برگ و اخلاق به مشابه میوه آن درخت خواهد بود . به دیگر سخن هدف نهایی و غایت قصوای دین بر طرف کردن کاشی های رفتاری و درمان بیماری های نفسانی و پرورش انسان کامل و در نتیجه بر پایی جامعه ی مطلوب و برخوردار از موازین صحیح اخلاقی است چنانکه در حدیثی معروف از پیامبر ( ص ) امده است : * انما بعثت لاتتم مکارم الاخلاق *
‏بی گمان من به پیامبری مبعوث شدم تا مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم.
‏مقوله ی اخلاق در اسلام از چنان جایگاهی برخوردار است که بر اساس یکی دیگر از احادیث نبوی ,‏ خلق نیک ,‏ نیمی از دین است . بر اساس این واقعیت بر تمامی اقشار جامعه ی اسلامی است در تربیت نفس و تهذیب اخلاق سعی بلیغ کنند و با بهره گیری از اموزه های قرانیو منابع سرشار روایی و با تاسی بر نقش و سیره ی پیشوایان دین و بزرگان اخلاق رفتار فردی و جمعی خودرا ان چنان که مطلوب صاحب شریعت است سامان بخشد . در این میان باید به دانشجویان با اهتمامی ویژه نگریست زیرا از یک سو شاهد اثر پذیری خانواده ها و دیگر جوانان به خصوص دانش اموزان از این قشر هستیم و از سوی دیگر این جمعیت مدیران و کارگزینان اینده خواهند بود و بی گمان منش و اخلاق انان نقش تعیین کننده در تعالی یا انحطاط جامعه در ابعاد گوناگون ان خواهد داشت .
‏2
‏بخش اول : کلیات
‏تعریف اخلاق ‏:
‏اخلاق واژه ی عربی و جمع خلق است که در لغت به معنای عادی ,‏ طبع و سجیه می باشد . ودر اصطلاح به مجموعه ای از ملکات نفسانی و صفات پایدار روحی اطلاق می شود . بنابر این می توان گفت : علم اخلاق علمی است که کمالات و کاستی های نفسانی و به تعبیر دیگر فضایل و رذایل اخلاقی را تعیین می کند و شیوه ی تحصیل فضایل و چگونگی مبارزه با رذایل را نشان می دهد .
‏افراط و تفریط در ابراز عواطف :
‏عواطف لطیف انسانی انگاه می تواند سرچشمه ی ملکات نفسانی باشد و در خدمت رشد و تعالی اخلاقی جامعه قرار گیرد که از افات افراط و تفریط مصون بماند و به دیگر سخن در مورد بی توجهی ماقع نشود و از دخالت بی جای ان نیز جلوگیری به عمل اید . بر خلاف جامعه ی ماشینی غرب که در ابراز عواطف دچار تفریط شده است در برخی دیگر از جوامع شاهد افراط و زیاده روی در این زمینه و دخالت دادن بی جا و نسنجیده ی ان در امور هستیم . با توجه به این واقعیت ضروری به نظرمی رسد محدوده ی عواطف تعیین شده حدود ان مشخص گردد.
‏بخش دوم ,‏فصل اول : اخلاق و اداب دانشجو با خود
‏شناخت جایگاه دانشجویی :
‏دریغ ایدت هر دو عالم خریدن اگر قدر نقدی کرداری بدانی
‏4
‏در میان انچه که می توان به عنوان شرایط استفاده ی مطلوب از مقطع کوتاه دانشجویی از بیشترین اهمیت برخوردار است . این امر از یک سو موجب سعی و تلاش در خور و دوری از بطالت و تضییع عمر می شود و از سوی دیگر فکر و اندیشه را در رسیدن به اهداف و مقاصد متعالی جهت و سامان بخشید .
‏سکوت ممدوح :
‏صدف وار باید زبان در کشیدن گروقتی که حاجت بود در چکانی
‏رفتار پسندیده ای که می توان یاری رسان حالت مراقبه باشد و محاسبه را تسهیل نماید سکوت بجا و پرهیز از سخن بی فایده است این قصم سکوت از مصادیق بارز کنترل زبان است که مفاسد اخلاقی بزرگی مانند دروغ ,‏ بهتان ,‏ غیبت,‏ شماتت ,‏ استهزا,‏ ناسزاگویی و ... همه در فقدان ان انجام می گیرد افزون بر این دم فرو بستن و در خود فرو رفتن ساز خود شناسی و از مایه های بزرگ اندیشه روحی دارد .
‏قوت نفس :
‏استحکام و نیرو مندی دل و صلابت نفس از محاسن و فضایل بزرگ اخلاقی است که خود می تواند خاستگاه و سرچشمه بسیاری دیگر از فضایل مانند عزت نفس ,‏ شجاعت,‏ ازاد منشی,‏ وقار و ... باشد چنان که بسیاری از کاستی ها و رذایل اخلاقی مانند دون همتی ,‏ ذلت پذیری ,‏ ترس و ... نیز از فقدان این صفت ناشی می شود . این فضیلت بزرگ نه تنها زمینه ساز رشد و تکامل روحی و سازمان دهی اخلاق است در دستیابی به مدارج عالی علمی و مقامات فاخر اجتماعی نیز نقش اساسی دارد . اگر چه ممکن است این صفت با درجات پایین و ابتدایی ان در بسیاری افراد یافت شود ولی بی گمان شمار اندکی برخوردار از مراقبت عالی ان هستند .
‏5
‏
‏اطمینان قلب :
‏اطمینان قلب که از اثار قوت نفس و خود از ملکات ارزشمند اخلاقی است از راه افزایش میزان اگاهی و معرفت و ذکر و یاد خداوند حاصل می شود . نقش معرفت و شناخت زدودن ,‏ تشویق و تردید از ساحت فکر و اندیشه و راسخ شدن باورها و استحکام پایه های عقیدتی است . ذکر و یاد الهی نیز موجب میشود انسان در کوران حوادث و رخدادهای ناگوار دچار حزن و اندوه نشده خود را نبازد . برخورداری از اصول فکری ثابت و اتخاذ مواضع هماهنگ و یکسان در عرصه های مختلف فرهنگی ,‏ سیاسی و... از اثار قوت نفس و اطمینان خاطر است .
‏ازاد منشی :
‏از کمالات اخلاقی خدا باوران ,‏ حریت و ازاد منشی در عرصه ی اندیشه و عمل است این صفت نیز مانند دیگر صفات اخلاقی ,‏ در نتیجه ی افزایش معرفت و به موازات مراقبت نفسانی نیرومند و متکامل می شود تاجایی که انسان از همه ی امیال و تعلقات پست مادی ازاد می شود و به چیزی جز رضای محبوب نمی اندیشد .
‏فصل دوم ,‏ بخش دوم :
‏عجب و خود بینی :
‏عجب و خود پسندی ان است که به سبب کمال که در خور بیند خوشتن را بزرگ شمارد خواه ان کمال را داشته باشد و خواه نداشته باشد و اعم از اینکه ان صفتی که داراست و به ان می بالد در واقع کمال باشد یا نباشد . تفاوت این صفت با کبر این است که متکبر خود را بالاتر و برتر از دیگری می داند ولی در مورد عجب پای دیگری در میان نیست بلکه شخص بر خود می بالد و نسبت به صفات و اعمال خویش شاد و مسرور است . البته چنان که در جای خود خواهیم گفت عجب خواستگاه و منشا صفات نکوهیده ی دیگری از جمله کبر است .

 

دانلود فایل
پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.

تحقیق اخلاق و سیره پیامبر اکرم

تحقیق-اخلاق-و-سیره-پیامبر-اکرم
تحقیق اخلاق و سیره پیامبر اکرم
فرمت فایل دانلودی: .zip
فرمت فایل اصلی: .doc
تعداد صفحات: 34
حجم فایل: 35 کیلوبایت
قیمت: 8000 تومان

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل :  word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 34 صفحه

 قسمتی از متن word (..doc) : 
 

1
‏اخلاق و سیره پیامبر اکرم(صل‏ی‏ الله علیه وآله وسلم)
‏رسول اکرم(صل‏ی‏ الله علیه وآله وسلم) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است.
‏در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را با تعبیر «یا ایّها الرّسول» و «یا ایّها النّب‏ی‏» مورد خطاب قرار م‏ی‏دهد و او را به عنوان انسان‏ی‏ الگو برا‏ی‏ تمام جهانیان معرّف‏ی‏ م‏ی‏نماید: «لَقَدْ کانَ لَکُم فی رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در] سیره و سخن[ پیامبر خدا برا‏ی‏ شما الگو‏ی‏ نیکوی‏ی‏ است.»او به حقّ دارا‏ی‏ اخلاق‏ی‏ کامل و جامعِ تمام فضایل و کمالات انسان‏ی‏ بود.
‏خدایش او را چنین م‏ی‏ستاید: «إِنّک لَعَل‏ی‏ خُلُق عَظیم»; «ا‏ی‏ پیامبر تو دارا‏ی‏ بهترین اخلاق هست‏ی‏.» «وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»; «اگر تندخو و سخت دل م‏ی‏بود‏ی‏ مردم از اطرافت پراکنده م‏ی‏شدند.» از این رو، یک‏ی‏ از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود.
‏در طول زندگان‏ی‏ او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
‏در مقام نیایش همیشه م‏ی‏گفت: «خدایا از بیکارگ‏ی‏ و تنبل‏ی‏ و زبون‏ی‏ به تو پناه م‏ی‏برم.»، و مسلمانان را به کار کردن تحریض م‏ی‏نمود.
2
‏او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت م‏ی‏کرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسّل نم‏ی‏شد و هیچ گاه در معامله سختگیر‏ی‏ نم‏ی‏کرد و با کس‏ی‏ مجادله و لجاجت نم‏ی‏نمود و کار خود را به گردن دیگر‏ی‏ نم‏ی‏انداخت.
‏او صدق گفتار و ادا‏ی‏ امانت را قوام زندگ‏ی‏ م‏ی‏دانست و م‏ی‏فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است.
‏در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند.
‏م‏ی‏فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یار‏ی‏ نما! اصحاب گفتند: معن‏ی‏ یار‏ی‏ کردن مظلوم را دانستیم، ول‏ی‏ ظالم را چگونه یار‏ی‏ کنیم؟ فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به کس‏ی‏ ستم کند!خواننده گرام‏ی‏! از آنجا که ما در روزگار تباه‏ی‏ اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر م‏ی‏بریم، مناسب است که در اینجا سیما‏ی‏ صمیم‏ی‏ پیامبرانِ اله‏ی‏ را عموماً و چهره تابناک و حقیقتِ انسان‏ی‏ محمّد پیامبر اسلام را خصوصاً در تابلو‏ی‏ تاریخ‏ی‏ مستند و شکوهمند‏ی‏ بیابیم که به حقّ در عصر ما برترین تصویر انسان‏ی‏ نزدیک به حقیقت از آن حضرات است.‏ ‏منشور سه بُعد‏ی‏ تاریخ، سه چهره را نشان م‏ی‏دهد: قیصران، فیلسوفان و پیامبران.‏ ‏پیامبران «سیمای‏ی‏ دوست داشتن‏ی‏ دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیّت بیشتر از اُبّهت و قدرت پیداست، از پیشانیشان پرتو مرموز‏ی‏ که چشمها را خیره م‏ی‏دارد ساطع است ، پرتوی‏ی‏ که همچون «لبخندِ سپیده دم» محسوس است امّا همچون راز غیب مجهول.‏ ‏ساده ترین نگاهها آن را به سادگ‏ی‏ م‏ی‏بینند امّا پیچیده ترین نبوغها به دشوار‏ی‏ م‏ی‏توانند یافت.
3
‏ ‏روحهای‏ی‏ که در برابر زیبای‏ی‏ و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنای‏ی‏ و رمز شگفت آن را همچون گرما‏ی‏ یک «عشق»، برق یک «امّید» و لطیفه پیدا و پنهان زیبای‏ی‏ حس م‏ی‏کنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامن گستر آوایشان، عطر مست‏ی‏بخش اندیشه شان ، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سکوتشان و زندگ‏ی‏ کردنشان م‏ی‏بینند، م‏ی‏یابند و لمس م‏ی‏کنند.‏ ‏و به روان‏ی‏ و شگفت‏ی‏، «الهام» در درونشان جریان م‏ی‏یابد و از آن پُر، سرشار و لبریز م‏ی‏شوند.
‏و این است که هر گاه بر بلند‏ی‏ قلّه تاریخ برآییم انسانها را همیشه و همه جا در پ‏ی‏ این چهره ها‏ی‏ ساده امّا شگفت م‏ی‏بینیم که «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهیم، نوح، موس‏ی‏ و عیس‏ی‏، پیامبران بزرگِ تاریخ این چنین بوده اند ، امّا محمّد(صل‏ی‏ الله علیه وآله وسلم)که خاتم الانبیا است چگونه است؟«در برابر کسان‏ی‏ که با و‏ی‏ به مشاجره برم‏ی‏خاستند و‏ی‏ تنها به خواندن آیات‏ی‏ از قرآن اکتفا م‏ی‏کرد و یا عقیده خویش را با سبک‏ی‏ ساده و طبیع‏ی‏ بیان م‏ی‏کرد و به جدل نم‏ی‏پرداخت.
‏زندگ‏ی‏اش، پارسایان و زاهدان را به یاد م‏ی‏آورد.
‏گرسنگ‏ی‏ را بسیار دوست م‏ی‏داشت و شکیباییش را بر آن م‏ی‏آزمود.
4
‏گاه خود را چندان گرسنه م‏ی‏داشت که بر شکمش سنگ م‏ی‏بست تا آزارِ آن را اندک‏ی‏ تخفیف دهد.
‏در برابر کسان‏ی‏ که او را م‏ی‏ آزردند چنان گذشت م‏ی‏کرد و بد‏ی‏ را به مِهر پاسخ م‏ی‏داد که آنان را شرمنده م‏ی‏ساخت.
‏هر روز، از کنار کوچه ا‏ی‏ که م‏ی‏گذشت، یهود‏ی‏ا‏ی‏ طشت خاکستر‏ی‏ گرم از بام خانه بر سرش م‏ی‏ریخت و او ب‏ی‏آنکه خشمگین شود، به آرام‏ی‏ رد م‏ی‏شد و گوشه ا‏ی‏ م‏ی‏ایستاد و پس از پاک کردن سر و رو و لباسش به راه م‏ی‏افتاد.
‏روز دیگر با آنکه م‏ی‏دانست باز این کار تکرار خواهد شد مسیر خود را عوض نم‏ی‏کرد.
‏یک روز که از آنجا م‏ی‏گذشت با کمال تعجّب از طشت خاکستر خبر‏ی‏ نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه ا‏ی‏ گفت: رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است.
‏گفت: باید به عیادتش رفت.
‏بیمار در چهره محمّد که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیّت و محبّت صادقانه ا‏ی‏ احساس کرد که گوی‏ی‏ سالها است با و‏ی‏ سابقه دیرین دوست‏ی‏ و آشنای‏ی‏ دارد.

 

دانلود فایل
پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.

تحقیق اخلاق نسبى است‏یا مطلق 40 ص

تحقیق-اخلاق-نسبى-است‏یا-مطلق-40-ص
تحقیق اخلاق نسبى است‏یا مطلق 40 ص
فرمت فایل دانلودی: .zip
فرمت فایل اصلی: .doc
تعداد صفحات: 43
حجم فایل: 33 کیلوبایت
قیمت: 8000 تومان

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل :  word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 43 صفحه

 قسمتی از متن word (..doc) : 
 

‏2
‏اخلاق نسبى است‏یا مطلق (‏۱)‏
‏در این نوشتار، کلمه ‏«‏اخلاق‏‏»‏ به معناى سطحى یا محاوره‏‏‏اى آن، که اشاره به نوعى آداب و رسوم دارد، به کار نمى‏‏‏رود، بلکه در معناى اصلى و اساسى آن استعمال مى‏‏‏شود. اخلاق را مى‏‏‏توان به مثابه الگوى رفتارى که مبتنى بر ارزشهاى مطلق ناظر به خیر و خوبى است، توصیف کرد. اما این توصیف از اخلاق، ما را بلافاصله با مساله‏‏‏اى که الآن مورد بحث ماست، مواجه مى‏‏‏سازد. یعنى این که آیا، واقعا، اخلاق مطلقى وجود دارد؟ و اگر هست آیا این بدان معناست که اخلاق صرفا محصول عوامل اجتماعى و روان‏‏‏شناختى یا عوامل دیگر نیست، بلکه امرى است مستقل از هر چیز دیگرى; یعنى یک واقعیت نهایى، مظهر ارزش مطلقى یعنى مظهر ارزش ذاتى‏‏‏اى که باید فى‏‏‏نفسه پذیرفته شود; زیرا اخلاق نمى‏‏‏تواند از اصول اساسى‏‏‏تر دیگرى ناشى شود؟ آیا واقعا مى‏‏‏توان وجود چنین اخلاقى را مسلم انگاشت؟
‏براى پاسخ‏‏‏گویى به چنین پرسشى، سؤال دیگرى رخ مى‏‏‏نماید که باید ابتدا به آن بپردازیم: به چه طریقى ممکن است درباره امر مطلقى بحث کرد؟ ما در اینجا به قلمرو اعتقادات و داوریهایى پا مى‏‏‏نهیم که برهانهاى مادى [ناظر به محتوا، در آن] کارگر نیستند و بنابراین مجبوریم به تجارب باطنى اعتماد کنیم. با وجود این، بسیارى شاید امروزه اکثریت معتقدند که اخلاق ثابت (مطلق) نیست و همواره تحت نفوذ ارزشها و اعتقادات متفاوت، تغییر مى
‏2
‏‏‏کند. مطمئنا، به نظر مى‏‏‏رسد که بافت اجتماعى به دلیل فقدان معیارهاى مطلق تحلیل مى‏‏‏رود. اما صرف این که این معیارها مطلوب به نظر آیند، دلیل کافى براى واقعى بودن آنها نیست. تنها در صورتى مى‏‏‏توان آنها را پذیرفت که ما کاملا متقاعد شده باشیم که آنها در واقع وجود دارند. اما همان طور که از وصف ‏«‏اطلاق‏‏»‏ به معنى بدون منشا، نهایى و وراى برهان پیداست، به نظر مى‏‏‏رسد که این وصف مانع از هر گونه بحث‏‏‏بیشترى باشد.
‏با وجود این، با استفاده از دو راه مى‏‏‏توان این بحث را به طور مؤثر به انجام رساند. راه نخست آن که تعیین کنیم اخلاق مطلق به چه معنا و متضمن چه مفهومى است‏‏‏به این اعتماد کنیم که این فرض، اگر درست‏‏‏باشد، در تجربه هر فردى خبر از پاسخى مى‏‏‏دهد که وجود اخلاق مطلق را تایید مى‏‏‏کند. این راه، شیوه‏‏‏اى است که ما در فصل قبل به کار بستیم. دوم آن که مى‏‏‏توانیم به دقت نظریه‏‏‏هایى را یا دست‏‏‏کم برخى از مهم‏‏‏ترین آنها را که منکر اخلاق مطلق‏‏‏اند و آن را به عنوان محصولى از عوامل اساسى‏‏‏تر، نسبى مى‏‏‏دانند، بیازماییم تا دریابیم که آیا چنین نظریه‏‏‏هایى، به عنوان حقیقتى تام و تمام (کل حقیقت)، پذیرفتنى هستند یا این که جنبه‏‏‏هایى از حقیقت را فرو گذارده‏‏‏اند. اما اگر آنها را این گونه (خطا) دیدیم، باز هم مى‏‏‏کوشیم تا فهم کنیم که آیا عناصر مفقود در چنین تبیینى مى‏‏‏توانند با این ادعا که اخلاق مطلق وجود دارد، تبیین شوند؟ این رویه
‏3
‏‏‏اى است که بنا دارم در این فصل دنبال کنم.
‏به همین منظور، مجبوریم در اصطلاح ‏«‏اخلاق‏‏»‏ جرح و تعدیل بیشترى اعمال کنیم. اخلاق را نمى‏‏‏توان به معناى وضع قوانین براى یکایک موقعیتهاى منحصر به فرد دانست; چرا که در این صورت مقتضى انطباق با آن موقعیتهاست و آن را از این رو نسبى خواهد ساخت. بلکه اخلاق قانونى بنیادى است که ما خود را عاجز از انکار آن مى‏‏‏دانیم و از این رو مى‏‏‏تواند ما را در اوضاع و احوال مختلف هدایت کند. بنابراین، باید بین قانون اخلاقى فى‏‏‏نفسه و کاربردهاى آن تمییز قائل شویم; یعنى این ادعا که ‏«‏اخلاق نسبى است‏‏»‏ غالبا بر خلط بین این دو مطلب مبتنى است; براى نمونه، در مثل چنین بحثى این ایراد همواره وجود دارد که مذهب مسیحیت، گرفتن تنها یک همسر را اجازه مى‏‏‏دهد، در حالى که مذهب اسلام چهار همسر را. این مثالى است که در ظاهر اثبات مى‏‏‏کند که اخلاق مبتنى بر اعتقادات است. اما مساله تعدد زوجات وابسته به اخلاق، به آن معنایى که ما این کلمه را به کار مى‏‏‏بریم، نیست. تنها هنگامى که بپرسیم شوهر چگونه با همسر یا همسرانش رفتار کند، مساله اخلاقى خواهد بود و در حوزه اخلاق حقیقى وارد شده است. سر و کار ما نه با کاربرد اخلاقیاتى است که طبیعتا وابسته به شرایط بیرونى است، و نه با ناکامى انسانى که بر اساس اعتقاداتش زندگى مى‏‏‏کند; بلکه ما با اخلاق فى‏‏‏نفسه سر و کار داریم.
‏4
‏براى آن که بحث از این اخلاق بنیادى ممکن باشد، باید اصول عمده اگزیستانسیالیسم به کار گرفته شود یعنى تجربه‏‏‏اى که، چونان شاهد و گواه، باید به آن اعتراف کرد. باید تا آنجا که ممکن است صادقانه، هر ادعایى را درباره اخلاق در پرتو تجربه وجودى خودمان بیازماییم. در این راه چاره نهایى، چنین آزمایشى باید درونى (انفسى) باشد یعنى باید اخلاق، تحت تاثیر خصوصیات شخصیتى ما باشد. اما ملاحظاتى چند وجود دارد که باید مد نظر داشت تا از هگذر آن مطمئن شد که چندان تحت تاثیر تمایلات یا پیش‏‏‏داوریهاى شخصى خود نیستیم; ملاحظاتى که به ما در ایجاد ‏«‏شیوه باطنى‏‏»‏ (‏۲) ‏کمک مى‏‏‏کند و از همین جا، این جنبه‏‏‏هاى شخصیتى ما، که ویژگیهاى اصیل و انسانى‏‏‏اند و همه انسانها در آن سهیم‏‏‏اند، آشکار مى‏‏‏شود.
‏۱. ‏زمانى که با نظریه‏‏‏هاى راجع به اخلاق مواجه مى‏‏‏شویم، چنین پرسشى سزاوار است: آیا واقعا، من خودم را در این نظریه‏‏‏ها مى‏‏‏شناسم؟ همه این نظریه‏‏‏ها مدعى‏‏‏اند که از واقعیاتى بحث مى‏‏‏کنند که باید [آنها را] در درون خودم تجربه کنم; اندیشیدن درباره تجربه واقعى خودم به من کمک مى‏‏‏کند تا از تفکرات انتزاعى که دیدگاههاى مرا ابطال مى‏‏‏کند و لذا، بتدریج، تجربه بعدى مرا نیز تحت تاثیر قرار مى‏‏‏دهد، دورى کنیم. قبلا خاطرنشان کردیم که انسان چگونه عمیقا تحت تاثیر تصوراتى است که درباره خودش دارد (‏۳) ‏، بنابراین، سؤال از چنین مساله‏‏‏اى ضرورى است.

 

دانلود فایل
پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.