
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 121 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
120
ترجمه مهر هفتم
Seventh Seal
2
شب با گرمایش، آسایشی مختصر آورده است و در سپیده دم هرم داغ باد بر دریای بی رنگ می وزد. شوالیه آنتونیوس بلاک، درمانده بر روی چند شاخة صنوبر که بر ماسه ها پراکنده اند، دراز کشیده است. چشمانش کاملاً باز و از شدت کم خوابی سرخ گشته اند.
در همان نزدیکی ملازمش یونس با صدایی بلند خرناس می کشد. او نیز درست در کنارة جنگل و در میان درختان صنوبر از پای افتاده و به خواب رفته است. دهان او به سمت فلق باز میشود و صدایی غیرزمینی از حنجره اش بیرون میآید. با وزش ناگهانی باد، اسب ها به جنبش در می آیند و پوزه های نیم سوخته خود را به سمت دریا دراز میکنند. آنها نیز به اندازه صاحبانشان لاغر و فرسوده گشته اند.
شوالیه برمی خیزد و وارد آب های کم عمق میشود تا چهرة آفتاب سوخته و لبان تاول زده اش را بشوید. یونس غلتی به سوی جنگل و تاریکی می زند. در خواب می نالد و به شدت موهای زبر سرش را می خاراند. اثر خراش بر روی سرش همچون سفیدی برق در برابر دوده است.
2
شوالیه به ساحل بازمی گردد و بر روی زانوانش می نشیند. در حالی که چشمانش بسته و ابروانش درهم کشیده است، نماز صبحش را به جا میآورد. دستانش در هم گره خورده اند و لبانش کلماتی را زمزمه میکنند. چهره اش تلخ و غمگین است. چشمانش را باز میکند و مستقیماً به خورشید صبحگاهی که همچون ماهی باد کرده و مرده ای از دریای مه آلود بالا می آید، خیره میشود. آسمان همچون گنبدی سربی، خاکستری و بیحرکت است. ابری گنگ و تیره در افق غربی معلق است. در بالا، کاملاً قابل رویت، مرغی دریایی با بال های بی حرکت در آسمان شناور است. فریاد او غریب و بی قرار است. اسب خاکستری بزرگ شوالیه سرش را بلند میکند و شیهه می کشد. آنتونیوس بلاک برمی گردد.
پشت سر او مردی سیاهپوش ایستاده است. چهره اش بسیار رنگ پریده است و دستهایش در چین های عبایش پنهان شده است.
3
شوالیه- تو کیستی؟
مرگ- من مرگم.
شوالیه- آیا برای من آمده ای؟
مرگ- من مدت هاست که در کنار توام.
شوالیه- خوب می دانم.
مرگ- آماده ای؟
شوالیه- بدنم ترسیده است، اما خودم نه.
مرگ- خب، این که مایه شرم نیست.
شوالیه از جایش برمی خیزد. می لرزد. مرگ عبایش را باز میکند تا آن را بر شانه های شوالیه بگذارد.
شوالیه- لحظه ای درنگ کن.
مرگ- این چیزیست که همه می گویند. من مجازات هیچ کس را به تعویق نمی اندازم.
شوالیه- تو شطرنج بازی می کنی. مگر نه؟
مرگ- تو از کجا می دانی؟
شوالیه- در نقاشی ها دیده و در تصانیف شنیده ام.
مرگ- بله. در واقع من شطرنج باز خوبی هستم.
شوالیه- اما تو نمی توانی از من بهتر باشی.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 32 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
خیارغبن
واصل غبن , خدعه ونیرنگ است. صاحب لغت نامه صحاح گفته است : آن با سکون عین الفعل (غبن ) در بیع وبا حرکه عین الفعل (غَبَن ) در رأی وفکراندیشه وذکاوت است . وآن دراصطلاح فقها عبارت است از : تملیک مال بائع به قیمت اضافی( گرانتر ) در حالی که مشتری به آن جهل دارد ، می با شد. ونامگذاری تملیک کننده به غابن و دیگری به مغبون با اینکه گاهی اصلاً خدعه و نیرنگ نمی باشد مانند جائی که هر دوجاهل باشند ، بخاطرغلبه صدوراین معاوضه (معامله) بر وجه حیله و نیرنگ است و مقصود از آنچه که اضافه یا کم می باشد ، عوض با ملاحظه ضمیمه شرطی به بیع می باشد . پس اگر بخرد آنچه را که 100دینارارزش دارد به کمتراز 100دینار توأم باشرط خیار برای بائع ، درآن صورت هیچ غبنی نیست . برای اینکه ثمن مبیع با بیع خیارازثمن مبیع با بیع لازم(بدون خیار) کمتر میباشد وهمچنین است سائرشرائط غیراین شرط خیاروظاهراینست که زیادت از آن چیزهائی است که شرط خارج ازمفهوم غبن ، آنرا توجیه نمی نماید(زیادت، خارج ازمفهوم غبن است ) بر خلاف جهل به قیمت مبیع (چون جهل داخل در مفهوم غبن است) پس بدرستی که جهل به قیمت ازمقومات غبن است . پس حقیقت مطلب این است که ثبوت خیاربه سبب غبن با شرط مذکور( زیاده ازآن چیزهائی باشد که عرفاً قابل مسامحه نیست)همانا بین اصحاب معروف است. وعلاّ مه آنرا درتذکره به فقهاء ما(امامیه) وصاحب نهج الحق آنرا به امامیّه (فقهاء امامیه) نسبت داده است . وصاحب غنیه (ابن زهره) ومختلف صریحاً برآن ادعای اجماع نموده اند. بلی ازمحقق( قدس سّره) حکایت شده (شفاهاً) که دردرس خود آنراانکار نموده اند وآن به عنوان خلاف ومخالفت در مسأله محسوب نمی شود مانند سکوت جماعتی ازفقهاء از بحث درباره آن ( دراین باره بحثی ننموده اند) بلی ازاسکافی منع آن(عدم قبول خیارمذبور) حکایت شده وآن قول شاذّی است. وعلاّمه درتذکره براین خیاربه قول خداوند متعال که می فرمایند: ((مگر اینکه اموال ناشی ازتجارتی براساس رضا وتراضی بین خودتان باشد)) ،استدلال نموده وفرموده اند : ومعلوم است که مغبون (متضرر) اگر غبن معامله را می دانست ، راضی نمی شد . و توجیه مطلب اینست که رضایت مغبون به آن چه که آنرا به عنوان عوض درمقابل ثمن می گیرد ، بنابر به عنوان مفقود یعنی بعنوان تجارت مع التراضی یا مساوات وآن
( تجارت توأم با تراضی)،عدم نقص مبیع ازحیث ارزش مالی آن است((گویا مبیع وثمن از حیث برابراند)) پس مثل اینکه می گوید (( این را که از حیث درهم مساوی با 1 درهم است خریدم به یک درهم)) پس هرگاه روشن شود که آن مساوی با 1 درهم نیست، آشکار می شود که او به عوض آن راضی نبوده است . اما تا زمانی که مفقود صفتی ازصفات مبیع است ، روشن شدن فقد آن، کاشف ازبطلان بیع نیست. بلکه آن مانند سائر صفات مفقوده ای است که بیان فقد آن چیز دیگری را به جز خیارایجاب(اثبات) نمی نماید. به خاطرفرار ازلازم پنداشتن حکم به لزوم معامله به آنچه که ملزم نشده وبه آن راضی نیست. پس آیه همانا دلالت برعدم لزوم عقد می کند. پس هرگاه تراضی با عوضی که مساوی نیست ، حاصل گردد ، مانند رضاء سابق می باشد وآن بخاطر مفهوم و دلالت حکم فضولی و مکره است(همانطورکه در معامله فضولی واکراهی ، رضایت بعدازاکراه واصیل موجب تنفیذ معامله میگردد،درمعامله غبنی نیزرضایت بعدی مغبون مانند رضایت سابق وی است . و مرحوم شیخ انصاری می فرمایند که آن(قول علامه) به سبب فقد عنوان وشرط بودن وصف مذکور(مطابقت ومساوات مالی مبیع و ثمن) ضعیف می شود . بلکه آن مساوات نیست مگراز قبیل انگیزه ای که تخلفش چیزی راایجاب نمی نماید بلکه گاهی انگیزه نیز نمی باشد .همانطورکه هرگاه مقصود ا زبیع خود مبیع بدون ملاحظه ارزش مالیش باشد ، پس گاهی بر گرفتن شی ای اقدام می کند وگر چه قیمتش چندین برابر قیمت مبیع باشد . و به احتمال آن ( چندین برابرقیمت بودن ) با این وصف که اخذ آن بر وجه موصوفه زمانی که مساوی بودن مبیع با ثمن درمتن عقد ذکر نشده باشد( تنها در نیّت باشد) ، موجب خیار نمی گردد ، توجه نموده است ( مشتری توجه نموده است ) و اگرعلامه( قدس سره) این آیه را با افزایش خداوند متعال که میفرماید: (( واموا لتان را بین خودتان به باطل مخورید )) تبدیل می کرد (می آورد)، بهتر بود بخاطر اینکه خوردن مال از طریق خدعه و نیرنگ در بیعی که 1 درهم آن مساوی با 10 درهم است وبافرض عدم توانایی مغبون بعد ازروشن شدن خدعه ، بر رّد نمودن معامله و عدم تنفیذ وقبول ردّ وی ، خوردن مال با بیع باطل است . اما با فرض رضایتش بعد ازعلم و آکاهی نسبت به خدعه ونیرنگ ، در آن صورت اکل مال به باطل(خوردن مال ناشی از معامله باطله) محسوب نمی گردد . واقتضای آیه شریفه((لا تأ کُلوااموالکُم...)) اگر چه حرمت خوردن مال قبل از کشف خدعه و نیرنگ است مگر اینکه فرض حرمت قبل از اطلاع مفبون به خدعه و نیرنگ ، با اجماع خارج شده و آنچه که باقی مانده است ، بعد از علم وآگاهی مغبون و رد نمودن معامله توسط وی است که داخل ومشمول آیه است . اما آیه ( ولا تأکلوا ...) با ظاهرقول خداوند متعال که می فرماید : (الّا اَن تکونَ ...) بنابرآنچه که بیان کردیم
، تعارض دارد. بخاطر عدم خارج شدن آن بیع غبنی از مو ضوع تراضی ( چون با تعارض هردو ساقط می شود.) پس با برابری وتساوی عوضین به اصاله الزوم رجوع می شود مگراینکه گفته شود: همانا تراضی باجهل به وضعیت موجود، خوردن غابن مال مغبون جاهل راازاکل به باطل، خارج می سازد. وممکن است که گفته شود: همانا آیه تراضی ، بیع بدون خدعه ونیرنگ را شامل میشود مانند موردی که هر گاه مغبون اقدام به خرید کالائی که احتمال چندین برابرقیمتش متصور می گردد ، بکند ، در این صورت بر نفی خیار ( خیارغبن) بدون وجود معارض دلالت می کند . پس در مابقی موارد به خاطرعدم وجود قول به تفصیل ، عدم خیار ثابت میگردد. پس تعارض با آیه نهی ، اختصاص دارد به حالت خدعه و نیرنگ که آیه نهی شامل غیر حالت خدعه ونیرنگ نیز می شود به ضمیمه عدم قول بالفصل. پس بعد از تعارض دوآیه به ضمیمه عدم قول بالفصل و مساوات آن دو یعنی عدم ترجیح یک آیه برآیه دیگری ، به اصالة الزوم رجوع می شود(خیار ثابت نمی گردد.) وهمچنین علامه درتذکره استدلال آورده به اینکه پیامبر (ص) درتلقی رکبان (خرید کالا از فروشندگان در بیرون شهر و قبل ازآنکه آنها به شهر برسند و از قیمت اطلاع پیدا کنند) ، خیاررا ثابت کرده وهمانا علامه آنرا برای غبن( درخصوص غبن) ثابت کرده است. وممکن است که صحّت حکایت اثبات خیار، منع ورد شود بخاطرعدم وجودآن درکتابهای معروف فقهاء امامیه تا ضعف سند آن با عمل اصحاب جبران شود . مرحوم شیخ انصاری (ره) می فرمایند : وآنچه را که علامه در تذکره به آن استدلال نموده اند، قویتر است ودر غیر تذکره مثلاً در غنیه وتنقیح الرائع والریاض به قول پیامبراکرم (ص) استدلال شده که فرموده اند: ((هیچ ضرر و زیانی در اسلام نیست )). وگویا وجه استدلال بدین شکل است که لزوم مانند این بیع غبنی وعدم توانائی مغبون بر فسخ بیع ، ضرری برعلیه ایشان وزیانی به وسیله آن(به وسیله بیع) است . پس لزوم بیع منتفی می باشد . وحاصل روایت اینست که شارع مقدّس به حکمی که درآن ضرر باشد، دستور نداده و ضرر رساندن بعضی از مسلمانان نسبت به بعضی دیگر را جایز نشمرده است وبرای آنان تصّرفاتی را که در آن ضرری برعلیه امضاء کننده آن است ، امضاء نکرده است . واز آن ( حدیث لاضرر) صحت استناد برمتزلزل بودن هر عقدی که لزومش ضرری بر علیه امضار کننده آن می باشد ، ضاهرو آشکار میشود؛ اعم از اینکه از حدیث غبن باشد یا نه ومربوط به بیع باشد یا غیربیع مانند صلح بدون مسامحه واجاره وغیره اینها از معاوضات .
مرحوم شیخ می فرمایند : این مطلب گفته شده را اخذ کنید ( بهتر است ) واما ممکن است درباره آن (استدلال به حدیث لاضرر) خدشه باشد به اینکه از بین رفتن لزوم ثبوت تزلزل در یک عقد، مستلزم ثبوت خیار برای مغبون بدین مضمون که میان ردّ معامله وقبول ان باتمام ثمن مختار باشد
، نیست چون احتمال دارد که میان امضاء وتنفیذ یک عقد با تمام قیمت ورد نمودن آن عقد نسبت به مقدار زائد بر قیمت، مخیرو مختار باشد.
نتیجه بحث، ثبوت خیار برای غابن بخاطرتبعض ودو قسمت شدن مال بر ضررغابن است پس حال مغبون مانند حال انسان مریض وبیمار است زمانی که مبیعی را به گرانترازقیمت کالای شبیه به آن کالا بخرد . وحالش (حال مغبون) بعد ازآگاهی به قیمت واقعی مبیع مانند حالت وارث ( وارث مریض) زمانی که آن مشتری مریض بمیرد که در این حال برای او (وارث) استرداد زیادت بدون ردّ وبرگرداندن جزئی اعوض محفوض است . همانطور که براین امراکثر فقهاء در معاملات شخص مریض که مشتمل بر معامله محاباتی ( بیشتر از قیمت واقعی باشد) ، قاتل هستند . واگر چه علامه تمسکاً به آانچه که تحصیل کرده ، بر فقهاء اعتراض نمو ده است . که استرداد مقداری از یکی از دو عوضین بدون ردّ بعضی دیگر با مقتضای معاوضه ( معامله ) منافات دارد .
مسئله
در این خیار دو چیز است :
اوّل : مغبون به قیمت علم نداشته باشد . پس اگر به قیمت علم وآگاهی داشته باشد ، هیچ خیاری ندارد بلکه خیار غبن ندارد .همانطور که شناختی . واین امر بدون خلاف واشکال است . برای اینکه مغبون به ضرر خودش اقدام نموده است . ( قاعده اقدام ) پس همانا ظاهر اینست که فرقی بین اینکه شخص مغبون بطور کّلی غافل از قیمت باشد واصلاً متوجه آن نباشد یا متوجه قیمت بوده باشد ، نیست و ( چون در هر دو صورت خیار غبن ثابت است) . وایضاً بین سبق علم ( آگاهی قبل ازمعامله ) وعدم آن و بین جهل مرکب (بر قیمت واقعی جهل دارد و این جهالت خود را نیز نمی داند) و جهل بسیط درحالی که احتمال زیادت ونقصان قیمت را نمی داده است یا ظنّ وشک به زیادت ونقصان قیمت داشته ، هیچ فرقی نیست .
در 2 مورد اخیرالذکر( ظنّ وشک) درزیاده ونقیصه ، اشکال وجود دارد . زمانی که با فرض زیادت یا نقصان مبیع ، به نیّت مسامحه اقدام به معامله نماید ، پس آن موقع اقدام کننده مانند شخص عالم است بلکه شک در شیء ( مبیع ) زمانی که نسبت به آن اقدام میکند در حالی که نیّت وقصد تحمل وقبول آنرا داشته ، پس درآن موقع او در حکم عالم است از جهت استحقاق تعریف وسرزنش . واز جهت عدم پزیرش عذر وی اگر آن شیء از چیزهائی باشد که غفلت وبی خبری نسب به آن عذر آور باشد ( دراین صورت نیزچون عالماً اقدام نموده ، عذرش مسموع نیست) . و نتیجه مطلب اینکه شخص شاکی که متوجه ضرر بوده ، برعلیه خودش اقدام نموده است و نظر به اینکه اقتضای نفی ضررعمومیت داشته و اجماعی که حکایت از ثبوت خیار به مجرد ت

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 25 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
ترجمه مقالات نقشهبرداری
از ص 411 تا ص 425
درس زبان فنی (عمران)
موارد گوناگون مربوط به منحنیهای عمودیهای عمودی
ارتفاع نقاط میانی در منحنی (بر روی منحنی)
اغلب اوقات محاسبه ارتفاع نقاط روی منحنیهای عمودی در فواصل نزدیکتر نسبت به محلهای کامل ضروری به نظر میرسد. مثلا در نقطه یا یا مقادیری که در برخی نقاط میانی خاص وجود دارد. در این گونه موارد روش توازن تانژانت مانند همین روش در محلهای کامل عمل میکند ولی اعداد کاملا هم درست نیستند به عنوان نمونه ارتفاع محل (موقعیت) 2/75+63 در منحنی مثال 1-23 برابر است با:
بالاترین یا پایینترین روی منحنی
زمانی که دو خط شیبدار در یک منحنی عمودی نشانههای جبری مخالف داشته باشد، بین P.V.C و P.V.T ، هم نقطه پایینی و هم بالایی وجود دارد. این نقطه بر روی محل کامل منطبق نمیشود و موقعیت آن، معمولا از اهمیت زیادی برخوردار است. در منحنی عمودی خاصی تغییر کلی در شیب (A) بین تانژانتها از روی تمایز زیر، مشخص می
شود که در آن و به ترتیب ترازها (شیبهای) درصدی تانژانتهای عقبلی و جلویی هستند.
میزان تغییر شیب با استفاده از تساوی زیر به دست میآید که در آن L طول منحنی در موقعیتهاست:
در این بحث، فرض بر این است که منحنی دارای شیب نخستین ، به صورت وسیلهای بر روی منحنی حرکت میکند همزمان با حرکت این وسیله در طول منحنی این وسیله به طور عمودی میچرخد تا این که در نهایت در انتهای نقطه در شیبدار میشود. طی چرخش این وسیله سرانجام همتراز میشود و اگر در میزان درصدی در هر موقعیت (محل) چرخش کند، تعداد محلهای نقطه همتراز (که نقطه بالایی یا پایینی است) به این ترتیب محاسبه میشود:
در منحنی مثال 1-23 محل و ارتفاع نقطه بالایی این گونه بدست میآید:
ارتفاع در محل
فاصله دید و طول منحنی
همانگونه که قبلا گفته شد منحنیهای عمودی باید بهگونهای ساخته شوند که برای رانندگان حداقل فاصله دید را برای ماشینها یا سایر اشیاء در جاده فراهم کند. راننده باید بتواند شیء را در ارتفاع مشخص که از فاصله تخمین زده شده کمتر نباشد ببیند تا به این ترتیب او قادر باشد با تنظیم فاصله لازم برای توقف ماشین پا روی ترمز بگذارد. جزئیات AASHTO در توصیف حداقل طول لازم برای منحنیهای عمودی در رأس و در پایینترین نقطه و حداقل فواصل دید وارد جزئیات بیشتری میشود. طول منحنیهای عمودی، عموماً به حداقل فواصل دید اندازهگیری شده از یک ارتفاع دید که بالای جاده قرار دارد و با نگاه به یک شیء با ارتفاع 6 اینچی در جاده اندازهگیری میشود نسبت داده میگردد.
حداقل چهار معیار مختلف در ایجاد طولهای موجود در منحنیهای عمودی پایینی موثر است که عبارتند از:
1- فاصله دید چراغ جلویی
2- رفاه راننده
3- کنترل آب
4- ظاهر عمومی طولهای انتخابی برای منحنیهای عمودی در رأس بر اساس امنیت رفاه و ظاهر و سایر موارد خاص دیگر.
4-23
منحنیهای عمودی با تانژانت نابرابر
تقریبا تمام منحنیهای عمودی تانژانتهایی با طول برابر دارند. تمامی مواردی که تا کنون در این بخش به آنها اشاره شد به این طبقه تعلق دارند. گاهی اوقات استفاده از منحنیهای با تانژانت نابرابر جهت مناسب کردن انها در موقعیتهای غیرمعمول نقشهبرداری مطلوب است یک منحنی تانژانت نابرابر شامل دو منحنی عمودی با تانژانت برابر است که در هر یک مقدار متفاوت (میزان تغییر شیب) را دارست پایان نخستین منحنی (P.V.T آن) به آغاز دومین منحنی منطبق است (P.V.C آن) این نقطه، نقطه انحناء عمودی مرکب یا C.V.C میباشد که در شکل 5-23 نشان داده شده است.
C.V.C با رسم یک خط مستقیم از نقطه میانی تانژانت پُشتی به نقطه میانی تانژانت جلویی مشخص میگردد.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 8 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
114
هود بر قومش تحدی کرد و از خدایان آنها تبری جست.
163-162
115
هود برای پیروزی در مقابل قوم خود به خدا توکل می کند.
165-164
116
آیه: فان تولوا فثد ابلغتکم... اتمام حجت هود با قومش
165
117
آیه: و سیتخلف ربی قوما غیرکم و لا تضرونه... هود قومش را از عذاب الهی بیم می دهد.
166-165
118
آیه: و لما جاء امرنا نجینا... ایمان به خدا سبب نجات از عذاب الهی می شود.
167
119
نافرمانی از یک رسول نافرمانی از همه پیغمبران است چون همه به یک دین دعوت می کردند.
168-167
120
تکذیب آیات خدا عذاب و لعنت الهی را به دنبال خواهد داشت.
169-168
121
بحث روایتی آیات 50 الی 60 سوره مبارکه هود
170
122
سخنی درباره قصه هود
172-171
123
شخصیت معنوی هود
173
ð
آیات 61 الی 68 سوره مبارکه هود به همراه ترجمه آیات
175-174
124
صالح سومین پیغمبر است که به دعوت توحید برخاست و در امر خدا تحمل محنت و اذیت کرد.
175
125
آیه: هو انشاکم من الارض... حضرت صالح(ع) دلیل دعوتش را خحلقت انسان و هدف و غایت زندگی او می داند.
176-175
126
هیچ چیز غیر از خدا استقلال ندارد تا ما بخواهیم آن را واسطه بین خود و خدا قرار دهیم.
178-177
127
آیه: قالوا یا صالح قد کنت... قوم شهود ابتدا صالح را قبول داشتند اما با شنیدن دعوت او از او ناامید شدند.
178
128
دلیل ناامیدی قوم ثمود دعوت صالح به محو بت پرستی پدران آنها بوده می باشد.
179
129
آیه: قال یا قوم ارایتم ان کنت... مخالفت قوم ثمود با حق چیزی جز ضرر برای آنها ندارد.
180
130
آیه: و یا قوم هذه نافه الله... معجزه حضرت صالح
180
131
آیه: فعقروها فقال تمتعوا... بهره مند شدن مردم از زندگی دنیوی
181
132
آیه: فلما جاء امرنا نجینا صالحا... خارج شدن از زی عبودیت و کفران نعمتهای پروردگار سبب نزول عذاب می شود.
182-181
133
آیه: و اخذ الذین ظلموا... پایان کار ثمود و دعوت صالح و مجازات خدا نسبت به آنان
182
134
بحث روایتی آیات 61 الی 68 سورع مبارکه هود
86الی183
ð
گفتاری پیرامون قصه صالح در چند فصل
187
135
ثمود، قوم صالح
187
136
بعثت صالح
187
137
فراموش کردن خدا و سرافکاری سبب فرستادن صالح به سوی ثمود و بیان عاقبت کار آن.
189-188
138
شخصیت صالح(ع)
189
ð
آیات 69 الی 76 سوره مبارکه هود به همراه ترجمه آیات
190
139
آیه:«و لقد جائت رسلنا ابراهیم بالبشری.» بشارت فرشتگان به ابراهیم به خاطر اسحاق
192-191
140
آیه: فلما رای ایدیهم لا تصل الیه... فرشتگان از غذای مادی نخوردند و قرس مقدسی در ابراهیم به وجود آمد.
193
141
تاثر نفسانی از فضایل است که در انسان موجود است.
194
142
خدا به پیغمبران عصمت داده و عصمت فضیلت شجاعت را در دل تثبیت می کند.
195-194
143
آیه: وامراته قائمه فضحک... خوشحالی زن ابراهیم از بچه دار شدن
197-196
144
قصه اسحاق در تورات
197
145
آیه: قالت یا ویلتی الد... تاسف و تعجب زن ابراهیم از وضع به وجود آمده
198
146
آیه: قالوا اتعجبین من امر الله... ملائکه تعجب زن ابراهیم از موهبت الهی را برای او ناپسند می شمارند.
199
147
آیه: فلما ذهب عن ابراهیم... عذاب حتمی برای قوم لوط
200-199
148
آیه:«ان ابراهیم لحیم اواه منیب» ابراهیم حلیم بود و می خواست عذاب را از قوم لوط برگرداند.
201
149
آیه: یا ابراهیم اعرض عن هذا... عذاب الهی قطعی است و تغییر نخواهد کرد.
202-201
150
بحث روایتی آیات 69 الی 76 سوره مبارکه هود
210الی203
ð
گفتاری پیرامون داستان بشارت
211
151
بیان قصه بشارت(داستان ابراهیم) در پنج سوره مکی: هود، حجر، عنکبوت، صافات و ذاریات
216الی211
ð
آیات 77 الی 82 سوره مبارکه هود به همراه ترجمه آیات
217
152
آیه: و لما جائت رسلنا... برخورد لوط و قومش با ملائکه
219-218
153
آیه: و جائه قومه بهرعون الیه... عادت برگناه آن را آسان می کند همانند قوم لوط
219
154
آیه: قال یا قوم هؤلاء نباتی... لوط دختران خود را برای زناشویی به قومش عرضه داشت تا از گناه دست بردارند.
221- 220-219
155
آیه: قالو لقد علمت مالنا... قوم لوط ازدواج با زنان را ممنوع کرده بودند در عوض لواط را جایز می دانستند.
223-222
156
آیه: قال لوان لی بکم... لوط در جواب قصد قومش برای تعرض به میهمانانش(ملائکه) آرزو می کند که ای کاش قدرتی داشت تا بتواند قصد قومش را از میهمانانش دفع کند.
225-224
157
آیه: قالوا یا لوط انارسل... قوم لوط را دسترسی به فرستاگان(ملائکه) نبود.
225
158
عذاب حتمی بود و لوط می بایست به همراه خاندانش از بین قوم خود هجرت کند.
226
159
آیه: فلما جاء امرنا جعلنا... عذاب به وقوع پیوست و شهر قوم لوط با خاک یکسان شد.
228-227
160
آیه:«و ما هی من الظالمین ببعید.» تهدید ظالمین(مشرکان قوم پیغمبر(ص)
230-229
161
بحث روایتی آیات 77 الی 82 سوره مبارکه هود
240الی231
ð
گفتاری پیرامون قصه لوط در چند فصل
241
162
قصه لوط و قوم او در قرآن
241
163
پایان ماجرای قوم لوط
243-242
164
شخصیت معنوی لوط
243

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 255 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
سم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم و الالضالین
ما قرآن را در شب مبارک (قدر) فرستادیم تا خلق را از عذاب قیامت بترسانیم و در آن شب هرامری با حکمت , معین و ممتاز میگردد. تعیین آن امر از جانب ما که فرستنده پیمبرانیم البته خواهد بود
دفان 2
عظمت قرآن
قسم به قرآن صاحب مقام ذکر م و پند آموز عالمیان (این قرآن بزرگ ) کتابی مبارک و عظیم الشان است که بر تو فازل کردیم تا امت در آیاتش تامل کنند و صاحبان عقل متذکر حقایق آن بشوند .
ص 28
)به نام خدا (
سم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم و الالضالین
ما قرآن را در شب مبارک (قدر) فرستادیم تا خلق را از عذاب قیامت بترسانیم و در آن شب هرامری با حکمت , معین و ممتاز میگردد. تعیین آن امر از جانب ما که فرستنده پیمبرانیم البته خواهد بود
دفان 2
عظمت قرآن
قسم به قرآن صاحب مقام ذکر م و پند آموز عالمیان (این قرآن بزرگ ) کتابی مبارک و عظیم الشان است که بر تو فازل کردیم تا امت در آیاتش تامل کنند و صاحبان عقل متذکر حقایق آن بشوند .
ص 28
)به نام خدا (
در آغاز این کلام ای معبود حقیقی و راستین من از بندهای عاجز و ناتوان این بخوای عاشقانه را بپذیر بارالها تنها تو قادر و توانای مطلقی , جز تو هر که میبینم زار و ناتوان است خداوندا تو بشنو که غیر تو هرگز شنوا نیست. معبودم در مقابل عظمت و بزرگی تو به کرنش در میآیم چراکه نه تو شمارش نجاتت را دارم نه قدرت ثناگویی و سپاست را. من تو را میستایم و خواستار تمام نعماتت میباشم و چهره اطاعت و بندگی بر آستانت میسایم. همة هستی به ستایش تو مشغولند. کشتزارها و کوهها و تپه ها , آسمان و زمین و دریا , همه از بزرگی تو میگویند. پروردگارا در هر افق تنها نام تو طنین انداز است و از تاریکی شب و روشنی روز از ترنم باد و در هر بیشه و از آواز جویبار همه جا فقط نام توست ای آفریدگار هستی تو خدای مهربانی هستی که برای هدایت و راهنمایی بشریت انبیا را مبعوث داشته ای تا انسانها را به واقعیت انسانیت آشنا سازند , توحید را مبنا گذارند و برای مردم با تبلیغ حقایق اقامه دلیل کنند و غریزه خداجویی را در دلهای خفته بیدار نموده و آیات خلقت را بر آنان باز گویند آشکار است که همه معجزات بدست قدرتمند و توانای پروردگار است که برترین و سرآمد آنها قرآن کریم است. آگاهی داشتن از ظاهر قرآن و باطن قرآن واحاطه داشتن بر امور نهان و اسرار پنهان قرآن موهبتی است بس عظیم. انسان آفریده شده تا خداوند را عبادت کند و پیوسته گوش به فرمانش باشد. برای فراگیری فرمان خداوند چه منبعی معتبرتر و سودمندتر از کلام خداوند است قرآن کریم کانون علم و تربیت و معنویت است که از عالی ترین مسائل علمی و الهی تا ساده ترین دستورات آداب و معاشرت در آن بیان گردیده که در تربیت جسم و روح و تهذیب عواطف و رسیدن به کمالات انسانی چراغ راه بشریت است. قرآن تنها برای تلاوت و حفظ نیست بلکه همه مردم خصوصا جوانن با دقیق شدن و فراگیری مفهوم آیات و عمل نمودن به فرامین الهی آن می توانند سعادتمند شده و فضیلت و برتری یابند. خداوند را سپاس گذارم که مرا یاری فرمود تا بتوانم آیاتی از قرآن کریم را که شامل نکات تربیتی , علمی و معنوی بوده و در سورههای مختلف به صورت پراکنده نوشته شده بود را گردآوری کرده همراه با ادعیه قرآنی در این کتاب تقدیم کنم تا خلاصه جوانان در کوتاهترین زمان ممکن و به سهولت به مفهوم آیه مورد نظرشان یا سوالی که برایشان مطرح است دست یابند. این اثر احساس مسئولیت ما در اندای بود که نسبت به همه جوانان و نوجوانان میهن اسلامی ام بر دوش داشتم و امیدوارم توانسته باشم خدمتی هر چند کوچک به جامعه قرآن دوست کشورم و فرزندان عزیزم کرده باشم. مولای متقیان و پرهیزکاران حضرت علی علیه السلام در وصیت خود میفرمایند :
« مبادا دیگران در عمل به قرآن و استفاده از رهنمودهای ارزشمند آن از شما مسلمانان پیشی گیرند »
التماس دعا
زبان قرآن
در آن روز , رسول در پیشگاه رب الغره عرض میکند , بارالها تو آگاهی که امت من , این قرآن بزرگ , کتاب تو را به کلی متروک و رها کردند و پیرو کافران شدند.
سوره فرقان آیه (29)
زبان قرآن
کتابی است که آیات جامعش (حقایق و احکام الهی ) به زبان فصیح عربی , برای دانشمندان معین ساخته است.
فصلت آیات 2و 3
زبان قرآن
و اگر ما میفرستادیم این قرآن را به زبان غیر عربی , کافران میگفتند چرا آیات مفصل و روشن (به زبان عرب) نیامد ای عجب , آیا کتاب عجمی بر رسول نازل میشود ؟ به آنها بگو این قرآن برای اهل ایمان هدایت و شفاف است.
فصلت 43
زبان قرآن
ما قرآن را به لسان فصیح عربی مقرر داشتیم تا شما در فهم آن , مگر عقل و فکرت بکار بندید.
زخرف 2
زبان قرآن
ما قرآن را برای وعظ و اندرز به هم ( همه) آسان کردیم , آیا کیست که از آن پند گیرد.
قمر 16
زبان قرآن