لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 33 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
مقدمه
از نیازهای مهم دوران نوجوانی و جوانی نیاز به گروه همسن و نیاز به مصاحبت با آنها است. براساس هرم نیازهای مازلو یکی از مهمترین نیازهای روانی انسان که بعد اجتماعی قوی نیز در بردارد نیاز به تعلق و گروه همسن است. مازلو در توصیف انسان کامل معتقد است که انسان کامل، انسانی است که همه نیازهای مربوط به سطوح پائین تر هرم در او تأمین شده و نهایتاً به نیاز «خود شکوفائی» نائل شده باشد. لذا انسان کامل از نظر مازلو انسان خود شکوفا است. نکته قابل توجه آن است که انسان به مرز خود شکوفایی نمی رسد مگر آنکه نیازهای دیگر خود را پشت سر گذاشته باشد. از جمله این نیازها، نیاز به تعلق و نیاز به مصاحبت با گروه همسن است. به عبارت دیگر به هر میزان که انسان نتواند از نظر اجتماعی با همنوعان خود و به ویژه با گروه همسن خود ارتباط صحیح برقرار کند به همان نسبت از مرز کمال و کامل شدن و نیل به رشد اجتماعی به دور میماند.
از وظایف اساسی والدین به ویژه در شرایط حاضر آن است که به این نیاز جوانان و نوجوانان توجه لازم بنمایند. دوستیابی و حفظ دوستی یک هنر است. هر کس در هر مقام و موقعیتی که باشد به این هنر نیازمند است. پزشک، مهندس، حسابدار، معمار، سرمایه دار، بازرگان، مغازه دار، معلم، استاد دانشگاه، دانش آموز و دانشجو همانقدر به این هنر نیازمند است که مدیران اجرائی، صاحبان شرکتها و کارخانجات.
جالب توجه است که به گفته دیل کارنگی (همو، آئین دوست یابی) حتی در کارها و حرفه هایی که صرفاً علمی است نظیر مهندسی، سهم اطلاعات فنی در پیشرفت و موفقیت صاحبان آن حرفه ها تنها پانزده درصد بوده در حالی که هشتاد و پنج درصد عامل پیشرفت و موفقیت آنها مربوط می شود به شخصیت ، جذابیت و هنر آنان در ایجاد شوق در دیگران. این بدان معنا است که بهترین مشاغل و عالیترین مناصب از آن کسانی می شود که علاوه بر دانش تخصصی قادر به نفوذ کردن در همکاران خود باشد. چنین افرادی در زندگی همواره موفق و سعادتمند می باشند.
اینکه دوستی و دوستیابی یک هنر است در واقع چکیده این گفتار علوی است که:
«اعجز النّاس من عجز عن اکتساب الاخوان، واعجز منه من ضیّع من ظفر به منهم». (سید رضی، نهج البلاغه، حکمت11)
عاجزترین مردم کسی است که از پیدا کردن یک دوست خوب عاجز باشد و عاجزتر از او کسی است که دوست خوبی را از دست بدهد.
تاثیر دوستان ناباب دربزهکاری:
اگر صفحههای حوادث روزنامهها را ورق بزنیم، به اطلاعات حیرت انگیز و در عین حال ناراحتکنندهای درباره افزایش ارتکاب جرم نوجوانان و جوانان پی میبریم. افزایش 45درصدی دستگیری نوجوانان بزهکار آماری بود که سردار احمدی مقدم، رئیس پلیس کشور سال گذشته اعلام کرد. مطابق این آمار بین سالهای 84 تا 88 دستگیری نوجوانان بزهکار بین 40 تا 45درصد افزایش داشته است. این آمار میتواند به طور غیرمستقیم گویای این باشد که ارتکاب جرم نوجوانان زیر 18 سال به نسبت رشد جمعیت در سالهای گذشته افزایش چشمگیری داشته.
امانالله قراییمقدم، جامعهشناس معتقد است: نخستین عامل موثر در بزهکاری نوجوانان، رابطه آنها با دوستان ناباب یا به بیان دیگر گروه همسالان است. همه جامعه شناسان از جمله کولی و سوروکین با بررسیهای متعدد در تمام زمینههای بروز آسیبهای اجتماعی گروه، نشان دادهاند که گروه دوستان و همسالان یا به قول جامعه شناسان گروههای اولیه نقشی قاطع و تعیینکننده داشتهاند. کسی نمیتواند این تاثیر را در وقوع جرایمی چون قاچاق مواد مخدر، سرقت، دزدی، روسپیگری، قتل و جرایم دیگر انکار کند.
این جامعهشناس با بیان اینکه تحقیقات سوروکین بر 395 نوجوان به این پرسش پاسخ میدهد که چرا نوجوانان از یکدیگر تاثیر میپذیرند، توضیح میدهد: پدر و مادر به فرزندان خود امر و نهی میکنند. مدام میگویند فلان کار را بکن یا فلان کار را نکن. اما دوستان همسال اینطور نیستند.
صحبت هایشان حالت امر و نهی و نصیحت ندارد. به همین خاطر ناخودآگاه بیشتر به حرفهای همسال خود گوش میدهند تا خانواده خود.
او درباره عکسالعمل خانوادهها به این امر میگوید: خانوادهها گاهی به این مساله توجه نمیکنند که تاثیر گروه همسالان در چه سطحی است. البته در بیشتر مواقع فرزند سالاری قدرت را از پدر و مادر گرفته و آنها نمیتوانند کاری بکنند. اما آنها میتوانند در مواردی که شاید اهمیتش به چشم نیاید نقش خود را ایفا کنند. مثلا پدر و مادر باید بر روی کودکان خود کمی کنترل داشته باشند. اطمینان حاصل کنند اگر فرزندشان به یک مهمانی شبانه میرود، حتما بزرگتری آنجا حضور داشته باشد. وقتی همسالان یکجا هستند ممکن است دست به کارهای خطرناکی بزنند. آموزش و پرورش باید این خلا را که فرزند سالاری به وجود آورده و قدرت والدین را کم کرده پر کند. باید مستقیما به فرزندان و خانوادهها آموزش دهد و آگاهی آنها را درباره مساله مهم گروه همسالان افزایش دهد.
حال تاثیر گروه همسالان را از منظر روانشناسی بررسی میکنیم. علیرضا کیهاننیا، روانشناس، گروه همسالان را معلم سوم انسانها میداند: معلم اول بچهها تا سن 7 سالگی پدر و مادر هستند. بعد از آن تا سن 14 سالگی معلمان مدرسه بچهها را آموزش میدهند. بعد از این سن نوجوان به دنبال راهی میگردد که خود را اثبات کند. در مهمانیها دعوت شود. در بازیها یارگیر داشته باشد و در واقع وارد گروه شود. اگر افراد این گروه انسانهای آلودهای باشند فرد مجبور میشود برای ماندن در این گروه به خواستههای غیرقانونی و نا مشروع آنها تن دهد. چون اگر این کار را نکند از گروه طرد میشود. در نتیجه مثلا وقتی یکی از دوستانش به او سیگار تعارف میکند ناچار میپذیرد. در مورد جرایم عمومی مانند خط کشیدن به اتومبیل و زنگ خانهها را زدن هم همین طور است. این نقطهای است که همسالان آلوده طعمهها را جذب میکنند.
مریم رامشت، روانشناس در این باره چنین میگوید: اینکه والدین خود چگونه تربیت شده و در روابط اجتماعی چه رفتاری دارند روی فرزند تاثیر میگذارد. خانوادهها مدلهای تربیتی مختلف دارند. بعضی از خانوادهها مستبد و کنترل کننده هستند. در چنین خانوادههایی فرزندان احساس تحقیر و خشم میکنند اما این خشم را بنا به دلایل مختلف فرو میخورند. این خشم فروخورده یا تبدیل به افسردگی میشود و یا در جای دیگر مثلا در قالب بزه در جامعه بروز میکند. بعضی خانوادهها کنترل لازم را روی فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش کج است به او تذکر نمیدهند و روی ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمیکنند. وقتی کنترل از سوی خانواده وجود ندارد توقعات فرد از جامعه بالا میرود و فکر میکند باید هر کاری را انجام دهد بیآنکه کسی مانعش شود. و به این ترتیب ممکن است کاری انجام دهد که خلاف قانون و هنجارهای جامعه باشد.
رامشت نیز بر نقش سایر نهادهای اجتماعی بویژه معلمان مدرسه تاکید میکند: نهادهای بزرگ جامعه مانند صدا و سیما، آموزش و پرورش، شهرداری، سازمان ملی جوانان و بهزیستی باید طی برنامههای مدونی به خانوادهها آموزش دهند که چه رفتاری با فرزندان خود داشته باشند. متاسفانه در این زمینه کاری جدی صورت نگرفته است.